حمیدرضا حیدری کوچ

در این مقاله می‌خوانید...

چرا رهبران باید بهترین نسخه از خودشان را به محل کار بیاورند، نه تمام وجودشان

در این مقاله می‌خوانید...

در سال‌های اخیر یکی از شعارهایی که در سازمان‌ها به شدت رواج پیدا کرد، جمله‌ی «تمام وجودت را به محل کار بیاور» بود. هدف اولیه‌ی این توصیه، ایجاد احساس امنیت روانی و افزایش حس تعلق در محیط کار بود. اما با گذر زمان، این مفهوم به شعاری برای شفافیت افراطی و خودافشایی بی‌مرز تبدیل شد.
هرچند نیت اولیه‌ی این ایده مثبت بود، اما در عمل، به‌ویژه در سطوح مدیریتی، می‌تواند خطرناک باشد.

برای کارکنان صف یا کارشناسان، کمی صداقت بی‌پرده و بیان احساسات ممکن است بی‌ضرر و حتی دلپذیر باشد. اما برای مدیران ارشد، ماجرا کاملاً متفاوت است. اتاق هیئت‌مدیره نه محل برگزاری جلسات روان‌درمانی است و نه جایی برای انتشار لحظه‌ای افکار در فضای مجازی.
هرچه فرد در سلسله‌مراتب سازمانی بالاتر می‌رود، خواسته‌ها، تعصبات و ضعف‌های شخصی او اثر گسترده‌تری بر دیگران می‌گذارد. به همین دلیل، حفظ مرز میان نقش حرفه‌ای و هویت شخصی اهمیت حیاتی پیدا می‌کند.

قدرت، آدم‌ها را عجیب (و بی‌پرده) می‌کند

در کتاب جدیدم با عنوان «خودت نباش! چرا اصالت بیش از حد ارزش‌گذاری شده است و چه باید کرد» توضیح داده‌ام که پژوهش‌های روان‌شناسی نشان می‌دهند قدرت، بازدارندگی را کاهش می‌دهد، همدلی را تضعیف می‌کند، حس تعهد به دیگران را کم‌رنگ می‌کند و در نهایت ویژگی‌های منفی را در افراد تقویت می‌کند.
مطالعات «داچر کلتنر» درباره «پارادوکس قدرت» نیز نشان می‌دهد افرادی که در ابتدا با رفتارهای اجتماعی و همدلانه رشد می‌کنند، پس از رسیدن به قدرت، همان ویژگی‌ها را از دست می‌دهند.
حال اگر این وضعیت با فرهنگ مدرن «اصیل بودن» ترکیب شود، نتیجه چیزی شبیه یک شوی واقعیت در اتاق مدیرعامل خواهد بود!

در دنیای امروز، «اصالت» به نوعی عطر محبوب رهبران تبدیل شده است؛ عطری که بیش از حد زده می‌شود، با صدای بلند تبلیغ می‌شود و گاهی با عمق واقعی شخصیت اشتباه گرفته می‌شود.
بعضی مدیران سبک «بی‌فیلتر بودن» را به شیوه‌ی رهبری خود تبدیل کرده‌اند و بدون فکر، نظرات شخصی‌شان را درباره سیاست، اقتصاد یا فرهنگ کاری در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند؛ انگار تصمیم‌های میلیاردی را همان‌جا زیر دوش گرفته‌اند!

عده‌ای دیگر هم با ترکیب واژه‌های معنوی و تجاری، جلسات کاری پابرهنه برگزار می‌کنند و فضاهایی شبیه زندگی اشتراکی می‌سازند تا احساس «جامعه‌ای صمیمی» ایجاد کنند، در حالی‌که در واقع، نوعی تنهایی طراحی‌شده در قالب ارتباط است.

حتی مدیران ظاهراً موجه نیز از این روند در امان نیستند. برخی از آنها دیدگاه‌های شخصی‌شان را درباره سرمایه‌داری یا تغییرات اقلیمی با لحنی شبیه پیامبران بیان می‌کنند و در عین حال، در کانال‌های کاری شرکت دخالت‌های جزئی انجام می‌دهند.
دیگران هم بین باورهای شخصی، بازاریابی و جاه‌طلبی مرز روشنی ندارند و از برند شخصی خود، ترکیبی نامتوازن ساخته‌اند. وقتی برند شخصی بر انضباط حرفه‌ای غلبه کند، سازمان به جایی تبدیل می‌شود که همه مجبورند به گفت‌وگوهای درونی مدیر گوش دهند!

نکته‌ی کلیدی:
قدرت، ویژگی‌های درونی را تقویت می‌کند، نه تغییر. بنابراین اگر رهبران مرزی میان «خود واقعی» و «نقش حرفه‌ای» خود نگذارند، ممکن است ناخواسته، سازمان را به صحنه‌ی نمایش احساسات شخصی‌شان تبدیل کنند.

حمیدرضا، اینجا نقطه‌ای است که خیلی از مدیران در جلسات کوچینگ من، تازه متوجه می‌شوند چرا رفتارشان که از نظر خودشان «صادقانه و واقعی» است، از نگاه دیگران «بی‌ثبات» یا «غیرحرفه‌ای» به نظر می‌رسد.
اگر تو هم احساس می‌کنی مرز میان «نقش رهبری» و «هویت شخصی»‌ات گاهی مبهم می‌شود، وقت آن است در یک جلسه کوچینگ، روی این مرزها کار کنیم تا عملکردت در نقش رهبری مؤثرتر شود.

چرا مرز بین هویت شخصی و نقش حرفه‌ای برای رهبران حیاتی است

اصیل بودن با مؤثر بودن یکی نیست. روان‌شناسی سازمانی نشان می‌دهد مؤثرترین رهبران معمولاً کسانی نیستند که هرچه در دل دارند همان را می‌گویند. در واقع، رهبران موفق، آن‌قدر آگاه و خوددار هستند که می‌دانند چه زمانی و تا چه حد باید خودشان را نشان دهند. در ادامه چهار دلیل علمی مهم را بررسی می‌کنیم:

۱. زیاده‌گویی از اقتدار می‌کاهد

رهبران قرار نیست احساساتشان را در ملأعام مدیریت کنند. وظیفه‌ی آنها حفظ وضوح، اعتماد و ثبات است، به‌ویژه در شرایط بحرانی.
البته کمی آسیب‌پذیری و ابراز احساسات می‌تواند انسانی بودن رهبر را نشان دهد، اما وقتی این کار به‌صورت مداوم انجام شود، باعث سردرگمی و کاهش اعتبار می‌شود.

تحقیقات تیم «تیم جاج» نشان داده است رهبرانی که زیاد احساسات منفی بروز می‌دهند، از سوی دیگران کم‌کفایت و بی‌ثبات تلقی می‌شوند. در مقابل، رهبران موفق، خوش‌برخورد (باادب)، باوجدان (دارای خودکنترلی بالا) و کنجکاو (علاقه‌مند به درک دیگران) هستند.

پس اگر روزی احساس کردی فشار کاری زیاد است و دلت می‌خواهد در جلسه‌ی عمومی درباره‌اش صحبت کنی، به جای آن، با درمانگر یا کوچت صحبت کن، نه با کل تیم شرکت.

۲. ارزش‌های شخصی می‌توانند تفرقه ایجاد کنند

امروزه از مدیران انتظار می‌رود درباره‌ی هر موضوعی موضع بگیرند؛ از بحران‌های جهانی گرفته تا مسائل فرهنگی. اما همان‌طور که پروفسور «آلیسون تیلور» در کتابش Higher Ground توضیح داده، این نوع «نمایش اخلاق» معمولاً نتیجه‌ی عکس دارد و به‌جای ایجاد همبستگی، باعث دو‌دستگی می‌شود.

ارزش‌ها به‌صورت طبیعی، افراد را به دو گروه تقسیم می‌کنند؛ موافقان و مخالفان.
محیط کار، کلیسا یا منبر نیست و کارکنان، پیروان فکری ما نیستند. وقتی مدیرعامل در مورد مسائل بحث‌برانگیز موضع‌گیری می‌کند، شاید بخشی از کارکنان او را تحسین کنند، اما به همان اندازه، بخش دیگری از او فاصله می‌گیرند.

در عوض، بهتر است رهبران بر ارزش‌هایی تمرکز کنند که در هر فرهنگ و محیط کاری قابل پذیرش‌اند؛ مثل عدالت، شفافیت و احترام.
به‌جای توییت کردن باورهای اخلاقی، بهتر است با رفتارمان نشان دهیم که اخلاق‌مداریم.

۳. هوش هیجانی یعنی مدیریت تصویر، نه صرفاً صداقت

خیلی‌ها «اصالت» را با «صداقت» اشتباه می‌گیرند، در حالی که رهبران مؤثر بیشتر از آنکه صرفاً راستگو باشند، هوشمندانه احساسات خود و دیگران را مدیریت می‌کنند.
تحقیقات متاآنالیز نشان داده‌اند که هوش هیجانی و «مدیریت برداشت» (impression management) دو مفهوم در هم‌تنیده‌اند. یعنی رهبران توانمند مثل بازیگران حرفه‌ای رفتار می‌کنند؛ لحن، چهره و گفتار خود را متناسب با موقعیت تنظیم می‌کنند.

این رفتار تظاهر نیست، بلکه حرفه‌ای‌گری است.
اصیل بودن تا وقتی جذاب است که «خود واقعی» تو بداخلاق، مغرور یا عجول نباشد! همکارانت موظف نیستند نوسانات خلقی‌ات را تحمل کنند. رهبری شبیه اجرای نمایشی است که اشتباه در آن می‌تواند هزینه‌بر باشد.

۴. هر انسانی یک «سایه» دارد؛ بهتر است در محیط کار مهار شود

در روان‌شناسی، به بخش تاریک شخصیت، «سایه» (Dark Side) گفته می‌شود؛ صفاتی مثل خودشیفتگی، بدبینی یا پرخاشگری که در شرایط فشار بروز می‌کنند. این ویژگی‌ها اگر مهار نشوند، می‌توانند به سمی‌ترین رفتارهای سازمانی منجر شوند.

قدرت معمولاً باعث می‌شود این بخش‌های پنهان نمایان شوند. مطالعات نشان می‌دهد حدود ۴۰ درصد رهبران دارای دست‌کم یکی از این ویژگی‌های پرخطر هستند. این یعنی تقریباً نیمی از مدیران ممکن است ناخواسته مسیر شغلی خود و دیگران را به خطر بیندازند.

«تمام وجودت» شامل همین بخش‌های ناخوشایند هم می‌شود؛ تعصبات، لج‌بازی‌ها و نیاز به برنده شدن در هر بحثی. در خانه شاید بتوان این‌ها را تحمل کرد، اما در محیط کار، این ویژگی‌ها به کابوس منابع انسانی تبدیل می‌شود. مرز داشتن نشانه‌ی ضعف نیست، نشانه‌ی بلوغ است.

نکته‌ی مهم:
در کوچینگ رهبری، بارها دیده‌ام مدیرانی که فکر می‌کردند با «واقعی بودن» در حال ایجاد اعتماد هستند، در واقع ناخواسته اقتدار و اعتبار خود را از بین می‌بردند. اگر احساس می‌کنی چنین چالشی داری، پیشنهاد می‌کنم همین حالا برای یک جلسه کوچینگ رهبری اقدام کنی تا الگوی رفتاری‌ات را بازطراحی کنیم.

راهکارهای عملی برای حفظ (و تقویت) مرزهای حرفه‌ای در محیط کار

هدف این نیست که رهبران مثل روبات رفتار کنند یا احساساتشان را سرکوب کنند. بلکه نکته این است که بدانند چه چیزی را، چه زمانی و چقدر باید نشان دهند.
پژوهش‌ها ثابت کرده‌اند که «اصالت» در رهبری بیشتر یک برداشت ذهنی از نگاه دیگران است تا یک ویژگی درونی. یعنی مردم زمانی ما را «اصیل» می‌دانند که در رفتارمان ثبات، پیش‌بینی‌پذیری و همدلی ببینند.

جالب است که این برداشت معمولاً حاصل «کنترل احساسات» و «مدیریت تصویر» است، نه رها بودن و بروز بی‌واسطه‌ی خود واقعی. در واقع، رهبران اصیل کسانی هستند که سال‌ها تمرین کرده‌اند تا بهترین نسخه‌ی خودشان را در نقش رهبری به نمایش بگذارند.

در ادامه پنج تمرین کلیدی برای حفظ این مرزها آورده شده است:

۱. انتخاب کن، پنهان نکن

رهبران مؤثر هویت‌شان را سرکوب نمی‌کنند، بلکه بخش‌هایی از آن را انتخاب می‌کنند که به مأموریت سازمان کمک می‌کند.
مثلاً گفتن یک داستان شخصی که نشان‌دهنده‌ی یکی از ارزش‌های سازمان باشد، تصمیمی هوشمندانه است. اما صحبت درباره‌ی مشکلات خانوادگی در جلسه‌ی عمومی شرکت، کاری نابجا و مضر است.

۲. قبل از ارتباط، خودت را تنظیم کن

خودآگاهی و خودکنترلی دو ستون اصلی صلاحیت رهبری‌اند.
قبل از پاسخ دادن، مکث کن. قبل از واکنش نشان دادن، چند نفس عمیق بکش. در موقعیت‌های حساس، خونسردی تو از هزاران جمله‌ی انگیزشی قوی‌تر است.
رهبران بزرگ، احساسات خود را مدیریت می‌کنند تا بتوانند احساسات دیگران را هدایت کنند.

۳. ارزش‌ها را زندگی کن، نه نمایش بده

از پست‌های نمایشی در لینکدین یا سخنان پرطمطراق پرهیز کن. «نمایش فضیلت» شاید در کوتاه‌مدت لایک بیاورد، اما در بلندمدت اعتماد را از بین می‌برد.
به‌جای آن، با تصمیمات منصفانه و رفتار اخلاقی مداوم نشان بده چه ارزش‌هایی برایت مهم است. رفتار تو از هزار شعار گویاتر است.

۴. زندگی شخصی‌ات را محافظت کن

هیچ مدیری موظف نیست همیشه در دسترس باشد یا زندگی‌اش را در شبکه‌های اجتماعی به نمایش بگذارد.
ساعات استراحت، حریم خصوصی و خانواده‌ات را حفظ کن. این کار نه‌تنها از فرسودگی جلوگیری می‌کند، بلکه الگویی سالم برای دیگران می‌سازد.
رهبران وقتی مرزهای خود را رعایت می‌کنند، به دیگران نیز اجازه می‌دهند بین کار و زندگی توازن برقرار کنند.

۵. همدلی را جایگزین خودمحوری کن

رهبران بزرگ، شنونده‌اند نه سخنران. آنها بیش از آنکه بگویند، می‌پرسند.
با دقت گوش بده، قضاوت نکن و برای دیدگاه‌های متفاوت فضا باز کن.
تحقیقات نشان داده‌اند که گوش دادن فعال و همدلانه از قوی‌ترین ابزارهای رهبری در محیط کار است.

شغل رهبری یعنی مفید بودن، نه صرفاً «خودت بودن»

رهبری یک نقش است، نه یک حق. این نقش نیازمند انضباط، آینده‌نگری و فروتنی است. احساسات شخصی تو، قطب‌نمای اخلاقی سازمان نیستند.
در دنیایی که «اصالت» بیش از حد تقدیس شده، رهبران مسئول کسانی هستند که بتوانند «بهترین نسخه‌ی خودشان» را ارائه دهند، نه «تمام خودشان».

جمع‌بندی مقاله

اگر بخواهیم پیام مقاله را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم:
رهبرِ مؤثر کسی است که خودش را می‌شناسد، اما خودش را مهار می‌کند.
برای اینکه تو هم بتوانی در نقش رهبری خودت، این تعادل میان «اصالت» و «کارآمدی» را بسازی، پیشنهاد می‌کنم یک جلسه کوچینگ آگاهی از هویت رهبری را تجربه کنی تا با نگاهی عمیق‌تر بفهمی کدام بخش از وجودت باید در محیط کار حضور پررنگ‌تری داشته باشد.

پنج پرسش کوچینگ برای تأمل شخصی

  1. کدام بخش از «خود واقعی‌ام» را در محیط کار بیش از حد نشان می‌دهم و به جای اثرگذاری، باعث سوءتفاهم می‌شود؟

  2. در زمان استرس یا فشار، چه واکنشی از من بروز می‌کند که ممکن است اعتبار حرفه‌ای‌ام را زیر سؤال ببرد؟

  3. اگر تیم من قرار بود فقط از رفتارم یاد بگیرند، نه از حرف‌هایم، چه ارزشی از من می‌آموختند؟

  4. مرز بین زندگی شخصی و شغلی من چقدر روشن است؟ چه چیزهایی باید تغییر کند؟

  5. برای تبدیل شدن به بهترین نسخه از خودم در نقش رهبری، به چه نوع حمایت یا کوچینگی نیاز دارم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *