خیلی از افراد در محل کار با شریک عاطفی آیندهشان آشنا میشوند، اما واقعیت این است که اغلب روابط عاشقانه در محیط کار، چندان مورد استقبال نیست. برخی شرکتها حتی قوانین مشخصی دارند که چنین روابطی را ممنوع میکند.
اما اگر شما و یکی از همکارانتان مدتی است با هم شوخی و گفتگوهای صمیمانه دارید و احساس میکنید ممکن است رابطهای بینتان شکل بگیرد، چه باید بکنید؟
آیا بهتر است کاملاً از این رابطه دوری کنید؟
آیا آنچه از نظر حرفهای درست است، باید بر خواستههای شخصیتان اولویت پیدا کند؟
دیدگاه کارشناسان
دکتر «آرت مارکمن»، استاد روانشناسی و بازاریابی در دانشگاه تگزاس، میگوید دلایل منطقی زیادی وجود دارد که چرا همکاران در محل کار به یکدیگر جذب میشوند.
او توضیح میدهد: «شما زمان زیادی را با همکارانتان میگذرانید. وقتی افراد در یک محیط نزدیک با هم کار میکنند، گفتوگوهای صادقانه و حتی آسیبپذیر دارند، احتمال شکلگیری رابطه عاطفی بین آنها زیاد است.»
از سوی دیگر، دکتر «ایمی نیکول بیکر»، استاد روانشناسی در دانشگاه نیوهاون، میگوید تحقیقات نشان دادهاند که ما معمولاً به افرادی جذب میشویم که از نظر ویژگیها و ارزشها به خودمان شباهت دارند. او اضافه میکند: «هر چه شناخت و آشناییتان با یک نفر بیشتر شود، احتمال اینکه به او علاقهمند شوید نیز بیشتر میشود.»
پس اگر به یکی از همکارانتان علاقهمند شدهاید، لازم است با احتیاط پیش بروید. در ادامه چند نکته مهم را با هم مرور میکنیم.
ریسکها را بشناسید
پیش از آنکه به احساسات خود پاسخ دهید و وارد رابطه شوید، لازم است درباره ریسکهای احتمالی فکر کنید — و این ریسکها کم نیستند.
واضحترین خطر، احتمال شکست رابطه است. اگر رابطه به هر دلیلی به پایان برسد، احساسات جریحهدار در یک یا هر دو طرف اجتنابناپذیر است. علاوه بر آن، خطر بروز تعارض منافع هم وجود دارد.
دکتر مارکمن برای توضیح این موضوع، به اصل «رابطه دوگانه» در رواندرمانی اشاره میکند؛ قاعدهای قطعی که میگوید یک درمانگر هرگز نباید رابطهای خارج از چارچوب حرفهای با مراجع خود برقرار کند. البته در محیط کاری چنین قانون سختی وجود ندارد — خیلیها با همکارانشان دوست هستند — اما همانطور که او میگوید، «داشتن چند نوع رابطه با یک فرد، زمینه تعارض منافع را ایجاد میکند و حل آن دشوار است.»
به عنوان مثال، اگر با یکی از اعضای تیمتان وارد رابطه شوید، در موقعیتهای کاری دشوار، اولویت با تیم است یا با او؟
از سوی دیگر، ریسکهای اعتباری و شغلی نیز مطرح است. دکتر بیکر توضیح میدهد: «ممکن است حرفهای بودن شما زیر سؤال برود، مخصوصاً اگر دیگران انگیزههای شما را برای شروع رابطه مثبت نبینند.»
برخی از همکاران ممکن است فکر کنند شما یا شریک عاطفیتان در کار به یکدیگر امتیاز میدهید یا رفتار ترجیحی دارید. مارکمن هم هشدار میدهد: «اگر رابطه با فردی باشد که جایگاه بالاتری در سازمان دارد، ممکن است موفقیتهای شما به دلایل دیگری نسبت داده شود، نه شایستگی واقعیتان.»
در این مرحله، من معمولاً در جلسات کوچینگ شغلی به مراجعانم کمک میکنم تا مرز میان تصمیمات احساسی و حرفهای را واضحتر ببینند.
اگر احساس میکنی درگیر چنین موقعیتی هستی و نمیدانی چگونه بین احساس و منطق تعادل برقرار کنی، پیشنهاد میکنم در یک جلسه کوچینگ با من گفتوگو کنی تا مسیر مناسبتری را برای خودت طراحی کنیم.
نیت درستی داشته باشید
اگر با وجود آگاهی از ریسکها هنوز تصمیم دارید رابطه را آغاز کنید، باید بدانید نیت شما نقش بسیار مهمی دارد.
تحقیقات نشان میدهد واکنش همکاران به رابطه شما، بازتابی از تصوری است که از نیتتان دارند.
دکتر بیکر توضیح میدهد:
وقتی همکارانتان احساس کنند هدف شما از این رابطه بیشتر «خودمحورانه» است — مثلاً میخواهید موقعیت شغلیتان را بهتر کنید یا فقط دنبال هیجان هستید — نگاه مثبتی به شما نخواهند داشت.
اما اگر حس کنند شما واقعاً عاشق شدهاید و احساساتتان صادقانه است، معمولاً با دیدی مثبتتر به رابطه نگاه میکنند.
پس قبل از هر اقدامی، از خودتان بپرسید:
آیا نیت من از این رابطه واقعاً انسانی و صادقانه است؟
آیا میتوانم با وجدان راحت، این رابطه را در محیط کار حفظ کنم؟
داشتن نیت مثبت از ابتدا نهتنها باعث میشود همکاران درک بهتری از شما داشته باشند، بلکه اگر رابطه به پایان برسد هم، احتمال بروز سوءتفاهم یا دلخوری بسیار کمتر خواهد بود.
در تجربهام بهعنوان کوچ، بارها دیدهام که افراد در محیط کار وارد رابطه میشوند اما چون نیتشان از ابتدا روشن نبوده، دچار چالشهای سنگینی میشوند.
اگر الان در موقعیتی هستی که احساسات و مسئولیتهای کاری در هم تنیده شدهاند، یک گفتوگوی کوچینگ میتواند کمکت کند تا نیت واقعیات را شفافتر ببینی و تصمیمی بگیری که در بلندمدت برایت آرامش و رشد به همراه داشته باشد.
سیاستهای شرکت را بشناسید
پیش از شروع هر رابطهای در محیط کار، حتماً سیاستهای سازمان خود را بررسی کنید.
بسیاری از شرکتها، داشتن رابطه عاشقانه با همکاران، مشتریان، تأمینکنندگان یا حتی پیمانکاران را ممنوع میدانند. برخی دیگر هم قوانین مشخصی برای گزارش یا اعلام رابطه دارند.
دکتر بیکر توصیه میکند:
«حتماً قوانین را دنبال کنید و سعی کنید دلایل وجود آنها را هم درک کنید. بیتوجهی به قوانین، میتواند برایتان هزینهساز باشد.»
اگر متوجه شدید که ناخواسته یکی از قوانین را زیر پا گذاشتهاید، بهتر است هر چه زودتر موضوع را شفاف کنید. او میگوید: «هر چه بیشتر پنهانکاری کنید، پیامدها بدتر خواهد بود.»
دکتر مارکمن اشاره میکند که در سالهای اخیر بسیاری از شرکتها سختگیریهای قدیمی را کاهش دادهاند. چون هم اجرای آن قوانین دشوار بود و هم چندان در رفتار کارکنان تغییری ایجاد نمیکرد.
به باور او، این تغییر دیدگاه اتفاق مثبتی است:
«قوانین باید بازتاب واقعیتهای دنیای امروز باشند. ما نباید افراد را با مجازات کنترل کنیم، بلکه باید یادشان بدهیم چگونه تصمیمهای عاقلانه و بالغ بگیرند.»
مارکمن همچنین یادآور میشود که سیاستهای کاری در سالهای اخیر تحت تأثیر جنبش #MeToo نیز تغییر کردهاند.
برای مثال، در شرکتهایی مانند فیسبوک و گوگل، اگر از یکی از همکاران خود دعوت به قرار گذاشتن کنید و او پاسخ منفی دهد (یا حتی پاسخ مبهمی مانند «متشکرم، سرم شلوغ است»)، دیگر مجاز نیستید دوباره او را دعوت کنید.
به زبان ساده، احترام به پاسخ «نه» بخشی از فرهنگ سازمانی این شرکتهاست.
از رابطه با رئیس یا زیردست دوری کنید
صرفنظر از نیت شما، وارد شدن به رابطهای عاطفی با مدیر یا زیردست، معمولاً ایدهی خوبی نیست.
دکتر مارکمن بهصراحت میگوید:
«درگیر شدن با فردی که در زنجیره مدیریتی شما قرار دارد — چه بالاتر، چه پایینتر — تصمیمی اشتباه است.»
دکتر بیکر هم این نظر را تأیید میکند و اضافه میکند:
«تحقیقات نشان دادهاند که نتیجه چنین روابطی معمولاً خوب نیست و برداشت دیگران نیز از آن منفی است.»
چرا؟
چون در این نوع روابط، تعارض منافع (Conflict of Interest) بسیار آشکار است.
فرض کنید مدیری باید برای فردی که با او رابطه دارد ارزیابی عملکرد بنویسد یا دربارهی ترفیع شغلیاش تصمیم بگیرد. در این شرایط، حتی اگر مدیر بخواهد منصف باشد، دیگران به او اعتماد نخواهند کرد.
از طرفی، اگر شما زیردست باشید، ممکن است احساس کنید موفقیتهایتان نه به خاطر توانایی بلکه بهدلیل رابطهتان دیده میشود. چنین وضعیتی بهمرور اعتمادبهنفس شما را فرسوده میکند و روحیه تیم را هم پایین میآورد.
با این حال، هر دو کارشناس اذعان میکنند که گاهی این روابط شکل میگیرند و حتی به ازدواج منجر میشوند.
اگر چنین تصمیمی گرفتهاید، اولین اقدام منطقی این است که یکی از طرفین سریعاً تغییر جایگاه شغلی دهد.
یعنی یا خودتان به تیم یا مدیر دیگری منتقل شوید، یا اگر شما مدیر هستید، مسئولیت ارزیابی عملکرد و تصمیمگیری درباره آن فرد را واگذار کنید.
به زبان ساده، اگر رابطه را جدی میبینید، باید به همان اندازه هم مسئولانه عمل کنید.
رابطه را پنهان نکنید
هر دو کارشناس — دکتر مارکمن و دکتر بیکر — بر یک نکته تأکید دارند:
در روابط کاری، پنهانکاری همیشه نتیجه بدی دارد.
میدانم گفتنش آسانتر از انجام دادنش است، چون معمولاً وقتی رابطه تازه شروع میشود، هنوز مطمئن نیستیم چقدر جدی است.
اما همانطور که دکتر مارکمن میگوید:
«لازم نیست بعد از اولین قرار، همه را در جریان بگذارید؛ اما بهتر است در زمان مناسب، همکارتان و مدیرتان بدانند چه خبر است. این کار از awkward بودن فضا جلوگیری میکند و باعث میشود دیگران هم واکنش مثبتتری داشته باشند.»
بههرحال، پنهانکاری معمولاً فایدهای ندارد.
مارکمن یادآور میشود: «حتی اگر چیزی نگویید، مردم بالاخره میفهمند.»
دکتر بیکر هم اضافه میکند که روابط پنهانی معمولاً نتیجه ضعیفتری دارند و میتوانند حتی به روابط دیگر در محیط کار آسیب بزنند.
او توضیح میدهد: «راز داشتن، اعتماد بین همکاران را از بین میبرد و وقتی حقیقت فاش شود، حس فریبخوردگی بهوجود میآید.»
بنابراین، زمانی که تصمیم گرفتید رابطهتان را آشکار کنید، نیازی نیست وارد جزئیات شوید.
یک جمله ساده و محترمانه کافی است؛ مثلاً:
«ما چند بار با هم بیرون رفتیم، اما دوست نداریم درباره جزئیات زندگی شخصیمان صحبت کنیم.»
دکتر مارکمن توصیه میکند مدیر شما باید از اولین افرادی باشد که در جریان قرار میگیرد.
او میگوید: «خودتان را جای مدیرتان بگذارید؛ اگر دو نفر از اعضای تیمتان درگیر رابطه باشند، آیا نمیخواهید بدانید؟»
در این صورت، مدیر میتواند تصمیم بگیرد که آیا بهتر است شما در یک تیم بمانید یا خیر. با اطلاعرسانی، به او فرصت میدهید تصمیمی آگاهانه بگیرد.
در مورد اطلاع دادن به واحد منابع انسانی (HR) هم باید دقت کنید.
اگر به HR سازمانتان اعتماد دارید و میدانید با احترام و حرفهای برخورد میکنند، بهتر است رابطه را ثبت کنید تا اگر بعداً مشکلی پیش آمد، سابقهای وجود داشته باشد.
اما اگر HR شرکت بیشتر به «چکلیست و مقررات خشک» معروف است، شاید اطلاع دادن چندان کمکی نکند.
یک نکته دیگر هم هست که مارکمن به آن اشاره میکند:
همه افراد در محیط کار احساس امنیت یکسانی ندارند.
برای مثال، برخی از کارکنان LGBTQ ممکن است ترجیح دهند رابطهشان را علنی نکنند، چون در بعضی ایالتها یا شرکتها هنوز بهخاطر گرایش جنسی ممکن است شغلشان را از دست بدهند.
مارکمن میگوید: «محیطهای کاری متنوعتر شدهاند، اما هنوز همه جا احساس فراگیری واقعی وجود ندارد.»
مرزها را مشخص کنید
اینکه دیگران از رابطهی شما باخبر باشند، به این معنا نیست که باید جزئیات آن را به همه نشان دهید.
بهعبارتی، لازم نیست دیگران را «شاهد رابطهتان» کنید.
دکتر بیکر و همکارانش تحقیقی دربارهی رفتارهای عاشقانه در محل کار انجام دادهاند و نتایج جالبی بهدست آمده است.
او میگوید:
«افرادی که مرتب شاهد رفتارهای صمیمانه یا شوخیهای عاشقانه همکارانشان هستند، معمولاً از کار خود رضایت کمتری دارند، احساس میکنند برای شرکت ارزش کمتری دارند و حتی تمایل بیشتری به ترک سازمان نشان میدهند.»
اگرچه این نتایج نشاندهندهی رابطهی علت و معلولی نیست، اما نشانهی واضحی است که باید از ابراز احساسات در محیط کار پرهیز کرد.
همیشه حرفهای بودن، احترام متقابل و حفظ فاصلهی مناسب، فضا را برای همه آرامتر و راحتتر میکند.
از سوی دیگر، لازم است میان خودتان و شریکتان هم مرزهای روشنی تعیین کنید.
مارکمن در این باره میگوید:
«هرچند ممکن است حرف زدن دربارهی مرزها چندان عاشقانه به نظر نرسد، اما لازم است گفتوگویی صادقانه دربارهی نحوهی برخورد با رابطه در محیط کار داشته باشید. باید بدانید چه چیزهایی را در محیط کاری مطرح میکنید و چه چیزهایی را نه.»
او اضافه میکند:
«گاهی فکر میکنیم عشق از همهچیز مهمتر است، اما واقعیت این است که اگر مرز نداشته باشید، تنشهای کاری به رابطهتان نفوذ میکند و برعکس.»
پس بهتر است قوانینی ساده و کاربردی برای خودتان تعیین کنید:
مثلاً دربارهی موضوعات کاری در خانه صحبت نکنید، یا وقتی در محل کار هستید، دربارهی مسائل شخصی حرف نزنید.
این مرزها به شما کمک میکند هم رابطهتان سالم بماند، هم کار حرفهایتان آسیب نبیند.
در کوچینگ روابط کاری، یکی از مهمترین مباحثی که با مراجعانم کار میکنم همین است: مرزبندی مؤثر میان کار و احساسات.
اگر احساس میکنی در رابطهای قرار داری که این مرزها مبهم شدهاند، در یک جلسه کوچینگ میتوانیم با هم راهحلهایی طراحی کنیم تا هم آرامش شخصیات حفظ شود و هم عملکرد حرفهایات افت نکند.
اگر رابطه تمام شد
واقعیت این است که همهی روابط عاشقانه قرار نیست به سرانجام برسند.
و اگر شما یا شریکتان تصمیم به جدایی بگیرید، باید بدانید که با یک تجربهی دشوار و دردناک روبهرو خواهید شد.
دکتر بیکر میگوید:
«شک نکنید که این موقعیت برای هر دو طرف سخت خواهد بود، اما حتی در این شرایط هم باید شفاف باشید.»
مارکمن هم با او موافق است و تأکید میکند:
«اگر قبلاً رابطهتان را با دیگران در میان گذاشتهاید، بهتر است همان شفافیت را هنگام جدایی هم حفظ کنید و بهصورت محترمانه اطلاع دهید که دیگر در رابطه نیستید.»
مهمترین نکته در این مرحله، حفظ حرفهایگری است.
مارکمن یادآوری میکند: «همهی ما بعد از جدایی ممکن است حرفهایی بزنیم که چندان مهربانانه نباشد، اما در محیط کار باید رفتار شما طوری باشد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است.»
بهعبارتی، لازم است در ظاهر و رفتار کاریتان، آرام، محترم و بیحاشیه بمانید و امیدوار باشید طرف مقابل نیز همین مسیر را انتخاب کند.
اگر احساس میکنید ادامهی همکاری با فرد سابق برایتان بسیار دشوار یا آزاردهنده است، دو راه وجود دارد:
یا درخواست انتقال به بخش دیگری از شرکت بدهید،
یا اگر شرایط واقعاً طاقتفرساست، به فکر تغییر شغل باشید.
و در نهایت، همانطور که دکتر بیکر میگوید:
«هرچه کمتر درگیر درام شوید، بهتر است.»
این جمله شاید ساده باشد، اما خلاصهی تمام عقلانیت حرفهای در روابط کاری است.
اصولی که باید به یاد بسپارید
انجام دهید:
ریسکهای رابطه در محل کار را بهخوبی بشناسید.
سیاستهای شرکت را مرور کنید و دلیل وجودشان را درک کنید.
از همان ابتدا دربارهی اینکه اگر رابطه شکست بخورد چه خواهید کرد، با هم صحبت کنید.
انجام ندهید:
اگر قصد رابطهی جدی ندارید، به هیچ وجه دنبال همکارتان نروید.
وارد رابطه با مدیر یا زیردست خود نشوید.
رابطه را از مدیر یا همکارانتان پنهان نکنید، چون فقط اعتماد را از بین میبرد.
مطالعهی موردی اول: همیشه حرفهای بمانید
«هدر تاونسند» و همکارش «الکس» در یکی از شرکتهای بزرگ حسابداری با هم آشنا شدند.
به گفتهی هدر، آنها از همان ابتدا به یکدیگر علاقهمند بودند، اما هر دو نسبت به شروع رابطه در محیط کار تردید داشتند.
او میگوید:
«ما فکر میکردیم رابطه در محل کار نوعی خط قرمز است. حتی هیچوقت بیش از یک لیوان نوشیدنی با همکارانم نمیخوردم تا مبادا برداشت بدی شود.»
بااینحال، پس از سه ماه پیام دادن و تعاملهای کاری، الکس بالاخره به او پیشنهاد شام داد و رابطهشان آغاز شد.
در همان قرار اول، تصمیم گرفتند دربارهی نحوهی برخوردشان در محیط کار گفتوگو کنند.
«هر دو خیلی روی رشد شغلیمان تمرکز داشتیم، برای همین توافق کردیم که در محل کار همیشه حرفهای رفتار کنیم تا هیچ لطمهای به اعتبارمان وارد نشود.»
هدر ابتدا فقط به یک دوست نزدیک در شرکت گفت، اما پس از چند ماه، وقتی رابطه جدیتر شد، تصمیم گرفتند موضوع را به واحد منابع انسانی اطلاع دهند.
او میگوید:
«چون در سطوح مختلفی از سازمان بودیم، نمیخواستیم شائبهی تعارض منافع بهوجود بیاید. بنابراین گفتیم: ما عاشق هم شدهایم و نمیخواهیم این موضوع باعث آسیب به کارمان شود. چه کاری باید انجام دهیم؟»
واحد منابع انسانی بسیار مثبت واکنش نشان داد. آنها اطمینان حاصل کردند که این دو همکار در یک پروژه مشترک کار نکنند و الکس، که جایگاه بالاتری داشت، در ارزیابی عملکرد یا تصمیمهای ارتقای هدر دخالت نداشته باشد.
«میدانستم اگر او ارزیابی مرا بنویسد، ناخودآگاه قضاوتش منصفانه نخواهد بود.»
پس از آن، هدر موضوع را با مدیر مستقیمش در میان گذاشت.
«البته شایعات شروع شد، اما ما بیتفاوت ماندیم و روی کارمان تمرکز کردیم. میدانستم اگر حرفهای بمانم، رفتارهایم خودش پاسخگو خواهد بود.»
او اضافه میکند:
«نمیخواستم موفقیتهایم به خاطر رابطهام تفسیر شود. برای همین در شرکت، مثل دو همکار عادی رفتار میکردیم. نه به سر میزش میرفتم، نه مکالمهی خصوصی داشتیم. اگر هم قرار بود همدیگر را ببینیم، مثلاً برای قهوه، بیرون از فضای کاری قرار میگذاشتیم.»
حدود ۹ ماه بعد، هدر به دلایلی غیرمرتبط با رابطه از شرکت رفت.
او و الکس بعداً ازدواج کردند و هنوز هم زندگی مشترک موفقی دارند.
این داستان نشان میدهد که حرفهای ماندن، گفتوگو و شفافیت با HR میتواند رابطهای سالم و کمحاشیه را در محیط کار ممکن کند.
مطالعهی موردی دوم: چرا پنهانکاری جواب نمیدهد
«بکا پیِرسون» (نام مستعار) در یک شرکت بزرگ فناوری کار میکرد. وظیفهی او کمک به ورود و آموزش یک نیروی تازهوارد به نام «مریل» بود.
در طول چند ماه همکاری، آن دو به هم علاقهمند شدند و رابطهشان کمکم شکل گرفت.
بکا میگوید:
«ما در دو تیم مختلف کار میکردیم، اما ارتباط کاری زیادی داشتیم. از آنجا که من از او ارشدتر بودم، نگران بودم اگر بقیه بفهمند، برداشت درستی نداشته باشند. برای همین تصمیم گرفتیم رابطهمان را پنهان کنیم.»
اما موضوع فقط تفاوت شغلی نبود؛ مسئلهی دیگری هم وجود داشت.
«مریل هنوز برای خانوادهاش آشکار نکرده بود که همجنسگراست. او از کشوری آمده بود که در آنجا روابط همجنسگرایانه غیرقانونی است. همین باعث میشد پنهان کردن رابطه برایش نوعی امنیت روانی باشد.»
در ابتدا، این رازآلود بودن برایشان هیجانانگیز بود.
بکا میگوید: «پنهانکاری در ابتدا حس خاص و رمانتیکی داشت، اما کمکم باعث اضطراب شد. من نمیتوانستم به دوستانم — چه در محل کار و چه بیرون از آن — بگویم با چه کسی در رابطهام. حس میکردم دوباره به “کمد پنهانکاری” برگشتهام. هر رابطهی کاری که مخفی میشود، چه میان دو همجنس و چه غیرهمجنس، همین احساس را ایجاد میکند.»
آنها نزدیک به یک سال رابطهشان را مخفی نگه داشتند و کسی متوجه نشد.
اما بکا میگوید:
«احساس میکردم دیگر رابطهی واقعی نداریم. مثل دو زندگی جداگانه بود؛ یکی در محیط کار و یکی بیرون. همین پنهانکاری باعث شد کمکم از هم فاصله بگیریم.»
در نهایت، رابطه پایان یافت — و با وجود ناراحتی، بکا حس آرامش داشت.
«با خودم گفتم دیگر نمیتوانم به این شکل ادامه بدهم. او هنوز به خانوادهاش چیزی نگفته بود، و من نمیتوانستم آیندهای برایمان تصور کنم.»
امروز بکا و مریل هنوز با هم دوست هستند، اما او میگوید این تجربه باعث شده تصمیم بگیرد دیگر وارد رابطهای در محیط کار نشود.
این داستان بهخوبی یادآور میشود که راز و پنهانکاری، هرچقدر هم نیت مثبت باشد، اعتماد و صمیمیت واقعی را از بین میبرد.
مطالعهی موردی سوم: وقتی رابطه بهخوبی تمام نمیشود
«جردن لو» (نام مستعار) در یک بانک سرمایهگذاری مشغول به کار بود. کمتر از سه ماه از شروع کارش میگذشت که به همکارش «سوزان» علاقهمند شد.
«او کمی قبل از من به شرکت پیوسته بود و ما خیلی زود به هم جذب شدیم.»
جردن میگوید از نظر ساختار سازمانی، خودش در جایگاه بالاتری بود، اما رابطهی مستقیمی میان آنها وجود نداشت.
«من دستیار ارشد بودم و او تحلیلگر. با اینکه از نظر سلسلهمراتب بالاتر بودم، او به من گزارش نمیداد و من هم در ارزیابی یا تقسیم وظایفش دخالت نداشتم. فقط گاهی در پروژههای مشترک حضور داشتیم.»
در ابتدا رابطه ساده و بیبرنامه بود.
او میگوید: «راستش خیلی خام بودم. هیچکدام از ما به عواقب احتمالی فکر نکرده بودیم. رابطه خیلی اتفاقی شروع شد.»
به دلیل اینکه رابطه ابتدا جدی نبود، تصمیم گرفتند به کسی چیزی نگویند.
اما چند ماه بعد، وقتی رابطهشان عمیقتر شد، احساس کردند برای اعلامش دیگر خیلی دیر شده است.
جردن توضیح میدهد: «در آن زمان سوزان در حال بررسی برای ارتقا شغلی بود و نگران بودیم که اعلام رابطه ممکن است روی این روند تأثیر منفی بگذارد. برای همین تصمیم گرفتیم فعلاً سکوت کنیم.»
تنها دو نفر در شرکت از رابطهشان خبر داشتند: یکی دوست قدیمی جردن و دیگری هماتاقی سوزان.
«به آن دو نفر کاملاً اعتماد داشتیم و میدانستیم راز را حفظ میکنند.»
اما در نهایت، رابطه به پایان رسید.
جردن میگوید:
«بدترین بخش ماجرا بعد از جدایی بود. مجبور شدیم در چند پروژهی جدید با هم کار کنیم. هرچند ظاهراً محترمانه برخورد میکردیم، ولی در واقع تنش و دلخوری عمیقی بینمان وجود داشت. محیط کار برای هر دو نفرمان آزاردهنده شده بود.»
او اضافه میکند که همین شرایط یکی از دلایل ترک شرکت بود:
«همهچیز آنقدر سنگین شده بود که احساس میکردم هر دو به فاصله نیاز داریم.»
این داستان بهخوبی نشان میدهد که حتی اگر رابطه در ابتدا بیضرر به نظر برسد، ندیدن آینده و نداشتن مرز مشخص، میتواند حرفهی هر دو نفر را تحتتأثیر قرار دهد.
جمعبندی: عشق در محل کار؛ مرز میان احساس و حرفهایگری
رابطه در محیط کار یکی از پیچیدهترین و حساسترین موقعیتهایی است که یک فرد حرفهای میتواند با آن روبهرو شود.
از یکسو، عشق و احساس، نیرویی انسانی و زیباست که نمیتوان همیشه جلوی آن را گرفت.
اما از سوی دیگر، دنیای کار نیازمند نظم، شفافیت و تصمیمگیری منطقی است.
همانطور که در مقاله دیدیم، افراد زیادی در محیط کار عاشق میشوند و برخی از این روابط حتی به ازدواج منجر میشود.
اما تنها آنهایی توانستهاند رابطهای سالم و پایدار بسازند که پیش از شروع، آگاهانه فکر کردهاند و با احترام به خود، همکاران و سازمانشان پیش رفتهاند.
نکتهی کلیدی این است که اگر تصمیم به چنین رابطهای دارید، باید بدانید:
پنهانکاری نهتنها اعتماد را از بین میبرد، بلکه فشار روانی زیادی ایجاد میکند.
مرزبندی و شفافیت در رفتار، گفتوگو و نقشها حیاتی است.
حرفهایگری و صداقت بهترین سپر در برابر قضاوت دیگران است.
و در نهایت، اگر رابطهای تمام شد، باید با احترام و بلوغ عاطفی آن را ببندید، نه با درام و درگیری.
همانطور که دکتر بیکر میگوید:
«هرچه کمتر درگیر درام شوید، بهتر است.»
اگر در محیط کار خود احساس میکنی میان احساسات شخصی و حرفهایات گیر کردهای — چه در شروع رابطه، چه در پایان آن — یک گفتوگوی کوچینگ میتواند بهت کمک کند تا با آگاهی، تصمیمی بگیری که هم برای قلبت درست باشد و هم برای مسیر شغلیات.
من در جلسات کوچینگ، به مدیران و متخصصان کمک میکنم تا میان منطق و احساس تعادل ایجاد کنند و به آرامش حرفهای برسند.
میتوانی برای رزرو جلسه کوچینگ، همین حالا با من تماس بگیری تا با هم مسیر روشنتری را طراحی کنیم.
۵ سؤال کوچینگ برای تفکر در این موضوع
۱. اگر وارد رابطه در محیط کار شوم، چه تأثیری بر تمرکز و عملکردم خواهد داشت؟
۲. آیا نیت واقعی من از این رابطه عشق و صمیمیت است یا چیزی دیگر؟
۳. در صورتی که رابطه به پایان برسد، آیا میتوانم همچنان حرفهای باقی بمانم؟
۴. مرزهای من در این رابطه چیست و چگونه میخواهم آنها را حفظ کنم؟
۵. در این موقعیت، چه تصمیمی با ارزشها و عزتنفسم بیشترین هماهنگی را دارد؟