یکی از اولین و مهمترین تصمیماتی که کارآفرینان میگیرند این است که آیا به تنهایی مسیر را ادامه دهند یا یک همبنیانگذار (Co-founder) در کنار خود داشته باشند.
بسیاری از سرمایهگذاران، استارتاپهایی با چند بنیانگذار را ترجیح میدهند. آنها معتقدند که یک تیم، با تقسیم مهارتها و مسئولیتها، ریسک کسبوکار را کاهش میدهد و از فرسودگی شغلی جلوگیری میکند. اما مجبور کردن خود به داشتن یک شریک، گاهی بیشتر از اینکه مفید باشد، ضرر میزند. تحقیقات نوام واسرمن، کارشناس حوزه کارآفرینی، نشان میدهد که اختلافات درون تیم بنیانگذار، یکی از دلایل اصلی شکست استارتاپهای با پتانسیل بالا است.
در طول چند سال فعالیتم به عنوان کوچ و مشاور کسبوکار، از نزدیک شاهد بودهام که چه عواملی باعث موفقیت یا شکست تیمهای همبنیانگذار میشود. من با صدها کارآفرین کار کردهام و بیش از ۱۰۰ تیم مدیریتی را بررسی کردهام. تجربه و تحقیقاتم به من نشان داده است که یک انتخاب درست میتواند جادو کند؛ اما درست مانند ازدواج، رابطه همبنیانگذاری را نباید عجولانه شروع کرد.
در این مقاله، راهنماییهایی را ارائه میدهم تا به شما کمک کنم تصمیم بگیرید که آیا اصلاً به همبنیانگذار نیاز دارید یا نه، و اگر پاسخ مثبت است، چگونه فرد مناسب را پیدا کنید.
آیا واقعاً به یک همبنیانگذار نیاز دارید؟
قبل از اینکه فرآیند جستجو را شروع کنید، مهم است که ابتدا ارزیابی کنید که آیا واقعاً به یک شریک نیاز دارید.
دادههای متناقضی در مورد ارتباط بین داشتن همبنیانگذار و رسیدن به موفقیت وجود دارد. برای مثال، تحقیقی که توسط علی اوسط تماسُب برای کتابش «ابَر بنیانگذاران» انجام شد، نشان داد که از هر پنج استارتاپ یونیکورن (استارتاپهایی با ارزش بیش از یک میلیارد دلار)، تنها یکی از آنها توسط یک نفر تأسیس شده است. از طرف دیگر، یک مطالعه در دانشکده وارتون نشان داد که استارتاپهای تکنفره عمر طولانیتری دارند و به درآمد بالاتری میرسند. با این حال، دادههای کلی نشان میدهد که داشتن همبنیانگذار به موفقیت مالی بیشتری منجر میشود.
برای تصمیمگیری در این مورد، باید نیازهای خود را در سه حوزه کلیدی ارزیابی کنید:
۱. شراکت و همکاری
در یک نظرسنجی که انجام دادم، ۸۳ درصد از بنیانگذاران گفتند که داشتن یک همکار و شریک خلاق، انگیزه اصلی آنها برای جستجوی همبنیانگذار بوده است. بسیاری از کارآفرینان دوست دارند کسی را داشته باشند که با او همفکری کنند، بار کاری را با هم تقسیم کنند و در سختیهای مسیر، با یکدیگر همدردی کنند. اگر شما هم در گذشته برای چنین چیزهایی ارزش قائل بودهاید، احتمالاً از داشتن یک شریک سود خواهید برد.
داشتن همبنیانگذار، مانند بودن در یک رابطه شخصی متعهدانه، آزمون بزرگی برای توانایی شما در آسیبپذیر بودن، مدیریت تعارضات و مصالحه است. تیمهای بنیانگذار باید دائماً با مسائل مهمی، از تصمیمگیری در مورد محصول و استخدام گرفته تا فرآیندهای عملیاتی و استراتژی جذب سرمایه، دستوپنجه نرم کنند. توانایی پردازش این تصمیمات و حل اختلافات، برای یک رابطه همبنیانگذاری سالم ضروری است.
الهام بختیاری، از بنیانگذاران استارتاپ «بِوی»، که من یکی از سرمایهگذاران فرشته آن بودم، تجربه سال اول خود با همبنیانگذارش، سامان گودرزی را اینگونه به اشتراک گذاشت: «ما وقتی بر سر مسیر محصول یا اولویتهای شرکت اختلاف نظر داشتیم، مثل خواهر و برادر دعوا میکردیم، اما همیشه از روی دلسوزی بود، چون برای یکدیگر و کسبوکارمان اهمیت زیادی قائل بودیم.» الهام و سامان تمایل داشتند که وارد گفتگوی سالم شوند. آنها در مورد نقشهایی که میخواستند در شرکت ایفا کنند، با یکدیگر صادق بودند، که این موضوع در یک رابطه همبنیانگذاری بسیار حیاتی است.
الهام میگفت: «چون ایده اولیه محصول از من بود، سامان از من حمایت کرد که مدیرعامل شرکت شوم. اما طولی نکشید که فهمیدم این شغلی نیست که دوستش داشته باشم. من یک طراح محصول هستم و از تمرکز روی آن خوشحالتر بودم. بنابراین توافق کردیم که او این نقش را بر عهده بگیرد.»
اگر چشمانداز بحث بر سر نقشها و مصالحه در مورد مسائلی مانند تأمین مالی یا تصمیمات محصول شما را نگران میکند، شاید لازم باشد قبل از پیدا کردن همبنیانگذار، کمی روی خودتان کار کنید یا شاید بهتر باشد به تنهایی ادامه دهید.
۲. تخصص
خودآگاهی برای ایجاد یک شراکت موفق، حیاتی است. این فرآیند با یک ارزیابی صادقانه از تخصص فنی و دانش شما در حوزه کاریتان شروع میشود. شما باید بدانید که چه چیزهایی را نمیدانید و خلاءهای شما کجاست و در نظر بگیرید که دانش یک همبنیانگذار چگونه میتواند به کسبوکار شما ارزش اضافه کند. برای مثال، یک فرد فنی ممکن است مهارتهای مدیریتی یا عملیاتی نداشته باشد و یک مدیر فروش ممکن است فاقد مهارتهای فنی یا استراتژیک باشد.
برخی از قابلیتها را میتوان در حین کار یاد گرفت، اما بنیانگذاران در مراحل اولیه، اغلب دستکم میگیرند که این یادگیری چقدر طول میکشد و اشتباهات یک تازهکار تا چه حد میتواند یک کسبوکار نوپا را به عقب براند یا حتی از بین ببرد. اگر زمان و پول زیادی دارید، شاید بهتر باشد به عنوان یک بنیانگذار تنها، در حین کار یاد بگیرید، اما اکثر استارتاپها نمیتوانند از پس این هزینه و زمان بربیایند.
در عصر هوش مصنوعی، ابزارهای ساخت اپلیکیشن بدون کدنویسی (Low-code) و دسترسی به تیمهای مهندسی برونسپاری شده، داشتن یک همبنیانگذار با تخصص فنی، بسیار کمتر از چند سال پیش اهمیت دارد. بسیاری از بنیانگذاران اکنون میتوانند حداقل محصول پذیرفتنی (MVP) خود را بدون هیچ مهارت فنی بسازند و سرمایهگذاران نیز کمکم از این الزام که بنیانگذاران غیرفنی باید یک مدیر فنی (CTO) به عنوان همبنیانگذار داشته باشند، کوتاه میآیند.
این مورد برای دو نفر از مراجعین من، خانم آیلار برهان و آقای اردلان گرجی، صادق بود که شرکت مدیریت نیروی کار و زمانبندی پرستاران خود را در سال ۲۰۲۲ راهاندازی کردند. آیلار، که مدیرعامل شرکت است، قبل از دانشگاه یک پرستار رسمی بود و اردلان، که مدیر عملیات است، یک مشاور مدیریت بود و سالها در بخش اداری کلینیک مادرش کار کرده بود. اگرچه هیچکدام از آنها پیشزمینه فنی نداشتند، اما هر دو تجربه عمیقی در این صنعت داشتند. آنها توانستند مهندسانی را برای ساخت اولین MVP خود استخدام کنند، کسبوکارشان را به ۳۰ بیمارستان در سراسر کشور گسترش دهند و در نهایت در سال ۲۰۲۴، ۴ میلیون دلار سرمایه در دور اول (Seed Round) جذب کنند.
لیلا وثوقی، یکی از شرکای شرکت سرمایهگذاری خطرپذیر «فرست راند کپیتال» که روی آنها سرمایهگذاری کرد، میگوید: «وقتی دیدیم آنها با استفاده از ابزارهای مدرن و استخدام مهندسان، چه دستاوردی داشتهاند، علیرغم نداشتن یک همبنیانگذار فنی، در حمایت از این تیم فوقالعاده تردید نکردیم.»
تخصص فنی و مدیریتی تنها حوزههایی نیستند که ممکن است در کسبوکارتان به آنها نیاز داشته باشید. در تحقیقاتم، نزدیک به یکچهارم (۲۳٪) از بنیانگذاران گفتند که به دنبال همبنیانگذاری با تخصص در حوزههای خاصی مانند بهداشت و درمان، خدمات مالی یا در زمینههای عملکردی مانند تولید و توزیع بودهاند. تخصص در یک حوزه خاص، به استراتژی محصول جهت میدهد و میتواند به یک استارتاپ کمک کند تا در بازار اعتبار کسب کند. دانش عمیق از یک فضا همچنین میتواند درها را برای فروش و جذب سرمایهگذار باز کند. البته متخصصان حوزه همیشه نباید همبنیانگذار باشند؛ آنها میتوانند اولین کارمندان یا حتی مشاوران استارتاپ شما باشند. بنابراین، داشتن خلاء در این زمینهها لزوماً به این معنا نیست که باید یک همبنیانگذار داشته باشید.
۳. تجربه
افسانهای که در مورد بنیانگذاران وجود دارد این است که آنها جوانانی با اراده بالا و مسئولیتهای کم هستند که چیزی مانع آنها برای دنبال کردن رویاهای بزرگشان نمیشود. اما واقعیت این است که کارآفرینانی مانند استیو جابز و بیل گیتس (که هنگام تأسیس اپل و مایکروسافت به ترتیب ۲۱ و ۱۹ ساله بودند) استثنا هستند.
یک مطالعه در سال ۲۰۱۸ به رهبری پیر آزولای از دانشکده مدیریت MIT نشان داد که میانگین سن کارآفرینان در زمان تأسیس کسبوکارشان ۴۲ سال بوده است و به نظر میرسد ارتباطی بین بنیانگذاران ۴۰ تا ۴۹ ساله و نتایج موفق (مانند عرضه اولیه سهام یا فروش شرکت) وجود دارد. این مطالعه همچنین نشان داد بنیانگذارانی که حداقل سه سال تجربه کاری در همان صنعت استارتاپ خود داشتهاند، ۸۵ درصد شانس بیشتری برای راهاندازی یک استارتاپ بسیار موفق داشتند.
جای تعجب نیست که بنیانگذاران باتجربه عملکرد بهتری دارند. چه فرهنگ یک شرکت عالی را تجربه کرده باشند و چه در یک شرکت وحشتناک عذاب کشیده باشند، چه در یک شرکت بالغ کار کرده باشند و چه در یک استارتاپ در حال رشد، تجربه انباشته شده در تصمیمگیری برای اینکه چه کاری را انجام دهند و چه کاری را نه، بسیار ارزشمند است. با تجربه، اغلب پختگی، فروتنی، صبر و انعطافپذیری نیز به دست میآید که برای دنبال کردن یک ایده و رساندن یک کسبوکار به اوج، ضروری است. بنابراین، وقتی به این فکر میکنید که آیا به یک همبنیانگذار نیاز دارید یا نه، در نظر بگیرید که آیا خودتان این تجربه و پختگی را دارید یا نیاز دارید کسی را بیاورید که این ویژگیها را داشته باشد.
یک نکته مهم: همبنیانگذاران بالقوهای که بسیار باتجربه هستند، ممکن است حجم کارهای سطح پایینی را که در یک استارتاپ باید انجام دهند، دستکم بگیرند؛ کارهایی مانند راهاندازی سیستمهای حسابداری یا خدمات ابری. این افراد که گاهی به آنها «کارآفریننما» میگویند، دیدگاهی ایدهآلگرایانه از اداره کسبوکار خود دارند یا انتظارات بیش از حد خوشبینانهای در مورد درآمدهایی دارند که سبک زندگی جدید یا امنیت مالی برایشان به ارمغان میآورد. در حالی که آرزوی استقلال و موفقیت برای اکثر کارآفرینان مشترک است، این آرزوها باید با تمایل به آستین بالا زدن و غلتیدن در گلولای زندگی استارتاپی همراه باشد.
اگر تصمیم گرفتید که یک همبنیانگذار میخواهید، به یاد داشته باشید که پیدا کردن فرد مناسب زمان میبرد. آنیتا گودرزی، بنیانگذار «هایولی»، با اشاره به فرآیند یکسالهاش برای پیدا کردن شریک، میگوید: «آوردن یک همبنیانگذار نیازمند صبر و ارتباط زیاد است. در حالی که داشتن یک شریک میتواند انرژیبخش و انگیزهدهنده باشد، اما همچنین نیازمند سرمایهگذاری قابل توجهی از زمان و انرژی برای هماهنگ کردن او، همسو شدن در تصمیمات و سرمایهگذاری روی رابطه انسانی است.»
حتی اگر تصمیم بگیرید که همبنیانگذار نمیخواهید، ممکن است سرمایهگذاران شما را برای پیدا کردن یک شریک تحت فشار قرار دهند. در نظرسنجی من، ۵۰٪ از بنیانگذاران گزارش دادند که در جذب سرمایه بدون همبنیانگذار دچار مشکل شدهاند و از سوی سرمایهگذاران بالقوه برای اضافه کردن یک نفر جهت کاهش ریسک، تحت فشار بودهاند. با این حال، سرمایهگذاران در حال بازتر شدن نسبت به حمایت از بنیانگذاران تنها هستند، به شرطی که چند کارمند اول در شرکت سهام داشته باشند تا تعهد آنها تضمین شود، انگیزهها همسو شود و یک تیم قوی برای تقسیم کار ساخته شود.
به یاد داشته باشید، اولین استخدام شما نیازی نیست که همبنیانگذارتان باشد. استخدام کارمند کاملاً اشکالی ندارد، به شرطی که سلسله مراتب، حق تصمیمگیری و بستههای انگیزشی (از جمله سهام) شفاف باشد. مشاوران و اولین کارمندان میتوانند در آینده، در صورت وجود توافق دوجانبه، به همبنیانگذار تبدیل شوند.
پیدا کردن شریک مناسب
اگر پس از بررسی تمام این موارد، به این نتیجه رسیدید که به یک همبنیانگذار نیاز دارید و میخواهید، در این فرآیند عجله نکنید. پیدا کردن همبنیانگذار مناسب به اندازه پیدا کردن شریک زندگی دشوار نیست، اما خیلی به آن نزدیک است. این یک فرآیند آشنایی است و علیرغم فوریتی که ممکن است احساس کنید، بسیار مهم است که با دقت در مورد آنچه از یک همبنیانگذار میخواهید فکر کنید و برای پرورش روابط بالقوه وقت بگذارید.
به نظر میرسد صبر نتیجه میدهد. شصت درصد از همبنیانگذارانی که در نظرسنجی من شرکت کرده و استارتاپهای موفقی داشتند (یعنی بیش از سه سال فعال بوده و تا دور دوم جذب سرمایه یا سری B پیش رفته بودند)، قبل از شروع کسبوکارشان، بیش از ۱۲ ماه با هم کار کرده یا در زمینههای دیگر با هم تعامل داشتند. تقریباً ۲۵٪ از آنها همکاران سابق یا دوستان شخصی بودند، که نشان میدهد روابط قبلی به رشد یک استارتاپ کمک میکند.
با تکیه بر تجربیاتم در کار، سرمایهگذاری و مشاوره به استارتاپها، مجموعهای از بهترین شیوهها را برای انتخاب همبنیانگذار شناسایی کردهام.
۱. یک تور شنیداری برگزار کنید
با سایر همبنیانگذاران استارتاپها ملاقات کنید؛ افرادی که کاندیدای پیوستن به تیم شما نیستند اما این فرآیند آشنایی را طی کردهاند. از آنها بپرسید چه ویژگیهایی را در شرکای خود بیشتر ارزشمند میدانند، چه موانعی را در اوایل رابطه خود پشت سر گذاشتهاند و باید مراقب چه زنگ خطرهایی بود. حتی بهترین تیمهای همبنیانگذار نیز داستانهایی از دوران پر استرس روابط خود و آنچه از آنها آموختهاند، برای تعریف کردن دارند.
۲. به صورت کتبی توصیف کنید که دنبال چه کسی هستید
با استفاده از بینشهایی که از تور شنیداری به دست آوردهاید، یک شرح شغل ایجاد کنید که تجربه، تخصص، ارزشها و ویژگیهای شخصیتی مورد نظر شما در یک همبنیانگذار را مشخص کند. اگر از قبل یک کاندیدای قوی در ذهن دارید، ممکن است وسوسه شوید که این شرح شغل را متناسب با او بنویسید. سعی کنید بیطرف بمانید تا از سوگیری تأییدی جلوگیری کنید. از این شرح شغل به عنوان راهنمای خود در ملاقات با همبنیانگذاران بالقوه استفاده کنید و در طول مسیر آن را تنظیم کنید.
۳. نقشها و عناوین شغلی را مشخص کنید
عناوین شغلی ممکن است در ابتدا مهم به نظر نرسند، اما اینکه چه کسی چه نقشی دارد، با استخدام افراد و جذب سرمایه، به طور فزایندهای مرتبط و حتی بحثبرانگیز خواهد شد. در برخی موارد، مشخص است که چه کسی باید نقشهای مختلف را بر عهده بگیرد (مثلاً فردی با مدرک MBA مدیرعامل میشود و فردی با تخصص فنی، مدیر فنی). با این حال، گفتگوهای باز در مورد اهداف هر شریک و اینکه چرا یک عنوان خاص منطقی است، بسیار حیاتی است. این گفتگوها ممکن است زنگ خطرهایی را آشکار کند؛ برای مثال، اگر یک همبنیانگذار بالقوه با انگیزههایی مانند «خودبزرگبینی» به دنبال عنوانی است که با تجربه و تخصص او همخوانی ندارد.
در نهایت، سعی کنید از تعیین دو مدیرعامل مشترک (Co-CEO) خودداری کنید. تجربه من نشان میدهد که داشتن دو نفر در بالاترین جایگاه، اغلب باعث سردرگمی کارمندان و سرمایهگذاران در مورد اینکه تصمیمگیرنده نهایی کیست، میشود. البته این ساختار میتواند خوب عمل کند؛ در جلسات کوچینگ با تیمهایی روبرو شدهام که بدون مشکل این کار را انجام دادهاند. فقط این مسیر را به این دلیل انتخاب نکنید که از یک گفتگوی سخت در مورد حق تصمیمگیری و مسئولیتها فرار میکنید. این گفتگو بالاخره یک روز اتفاق خواهد افتاد و هرچه آن را به تعویق بیندازید، سختتر خواهد شد.
۴. با چند نفر «قرار آشنایی» بگذارید
همانطور که به دنبال همبنیانگذار برای پر کردن خلاءهای تجربه و تخصص خود هستید، باید شیمی رابطه خود را نیز آزمایش کنید. بله، این ممکن است به معنای قرار گذاشتن با بیش از یک نفر به طور همزمان باشد، اما در نهایت با اطمینان بیشتری فرد مناسب را پیدا خواهید کرد. افرادی که در شبکه ارتباطی شما هستند، منبع خوبی برای شروع هستند. تحقیقات علی اوسط تماسُب نشان داد که ۴۵٪ از همبنیانگذاران استارتاپهای یونیکورن، از دوران تحصیل یکدیگر را میشناختند یا قبلاً با هم کار کرده بودند. با این حال، صرفاً به این دلیل که در دانشگاه یا محل کار با هم دوست بودهاید، نباید از فرآیند آشنایی همبنیانگذاری صرفنظر کنید.
۵. رابطه را در موقعیتهای مختلف آزمایش کنید
کار کردن با یک همبنیانگذار شبیه به بودن در یک رابطه بلندمدت است؛ متوسط عمر یک استارتاپ ۷ تا ۱۰ سال است. شما میخواهید مطمئن شوید که کاندیدای شما از نظر عاطفی باثبات است و به موقعیتهای جدید و استرس به خوبی پاسخ میدهد. با آزمایش رابطه فراتر از گپهای دوستانه در کافه و جلسات رسمی شروع کنید. در فعالیتهایی شرکت کنید که شما را مجبور به تصمیمگیری مشترک میکند و به شما اجازه میدهد ببینید که همبنیانگذار بالقوه چگونه با رقابت یا فشار از بیرون برخورد میکند.
بیش از ۷۵٪ از همبنیانگذارانی که در نظرسنجی من شرکت داشتند و استارتاپهایشان بیش از سه سال فعال بود، قبل از تعهد به شراکت، نوعی کار اکتشافی را با هم انجام داده بودند. این شامل ساخت نمونههای اولیه، مصاحبه با مشتریان و ارائه به سرمایهگذاران بالقوه بود. شناختن کسی در سطح شخصی یک چیز است و دیدن عملکرد او در یک محیط کاری پرمخاطره، چیز دیگری.
داریوش رئیسی میدانست که همبنیانگذار مناسبی برای «تِرمگرید»، یک شرکت نرمافزاری، پیدا کرده است، زمانی که پس از هر تعامل با سینا وثوقی، برای فعالیت بعدیشان پرانرژیتر و هیجانزدهتر میشد. داریوش اشاره کرد: «شروع یک شرکت نیازمند انرژی بیپایان برای به ثمر رساندن یک ایده است، بنابراین ضروری است همبنیانگذارانی را انتخاب کنید که انرژی شما را افزایش دهند، نه اینکه آن را تخلیه کنند.»
۶. گفتگوهای آسیبپذیر داشته باشید
یکی از محبوبترین جلسات در دورههایی که برگزار میکنم، در مورد رابطه افراد با پول است. دیدگاهها میتوانند به شدت متفاوت باشند و اغلب ریشه در تجربیات عمیق خانوادگی یا شخصی دارند. اینکه یک شریک بالقوه چه احساسی نسبت به پول دارد، تأثیر مستقیمی بر تصمیمات کلیدی مانند نحوه جذب سرمایه، قیمتگذاری محصول، مدیریت هزینهها و پرداخت حقوق کارمندان دارد.
۷. یک «عقدنامه» کاری داشته باشید
وقتی احساس مثبتی نسبت به همبنیانگذار شدن پیدا کردید، یک توافقنامه همبنیانگذاری تنظیم کنید که شامل جزئیاتی مانند نقشها و مسئولیتها، نحوه تقسیم سهام، برنامههای تخصیص سهام (Vesting)، حق رأی و مالکیت معنوی باشد. متأسفانه، بسیاری از تیمهای همبنیانگذار از این موضوع طفره میروند، چون نمیخواهند به رابطه نوپای خود استرس وارد کنند. با این حال، نداشتن این توافقنامه میتواند در صورت به هم خوردن رابطه، پرهزینه، زمانبر و از نظر عاطفی فرساینده باشد.
این گفتگوهای سخت، سنگبنای یک همکاری بلندمدت است. اگر در این مسیر نیاز به یک راهنمای بیطرف دارید تا به شما در شفافسازی انتظارات و مدیریت تعارضات کمک کند، میتوانید روی یک جلسه مشاوره یا کوچینگ با من حساب کنید.
همبنیانگذاران استارتاپ اشتراک خودرو «زیپکار»، رویا چایچی و آناهیتا دانیالی، نزدیک به دو سال بر سر نقشها، مسئولیتها و مالکیت سهام درگیر بودند؛ موضوعاتی که در فرآیند آشنایی و توافق اولیه به طور کامل مشخص نشده بود. این درگیریها در نهایت به ضرر هر دوی آنها تمام شد و سهمشان از فروش ۵۰۰ میلیون دلاری شرکت، بسیار ناچیز بود.
۸. با خانواده و دوستان یکدیگر ملاقات کنید
این کار نه تنها زمینه وسیعتری از شخصیت هر فرد را آشکار میکند، بلکه به افراد مهم زندگی شما نیز کمک میکند تا این رابطه جدید را درک کنند و در نتیجه از دلخوری جلوگیری شود. بنابراین، وقتی تا ساعت ۲ صبح در حال پیام دادن به همبنیانگذار خود در مورد یک ارائه یا نحوه برخورد با یک مشتری هستید، همسرتان احتمالاً درک بیشتری خواهد داشت.
پس از گفتن «بله»
وقتی شریک ایدهآل خود را پیدا کردید، کار سخت تازه شروع شده است. با غرق شدن در کار، ممکن است به راحتی فراموش کنید که باید از این رابطه مراقبت کنید. بدون بررسیهای منظم و گفتگوهای هماهنگی، تیمهای همبنیانگذار میتوانند دچار کینه و درگیری شوند. در این شرایط نه تنها همبنیانگذاران آسیب میبینند، بلکه تنش میتواند به اعضای تیم نیز سرایت کند و برای سرمایهگذاران زنگ خطر را به صدا درآورد.
در اینجا چند راه برای تقویت یک تیم همبنیانگذار قوی آورده شده است:
جلسات منظم همبنیانگذاری برگزار کنید: در حالت ایدهآل، دو جلسه در هفته برای صحبت در مورد استراتژی و مسیر کسبوکار و برای بیان هرگونه نگرانی در مورد رابطه.
حداقل یک بار در ماه با هم وقت بگذرانید: زمانی را خارج از محیط کار با هم بگذرانید تا اعتماد و ارتباط شخصی خود را عمیقتر کنید. این امر به خصوص اگر از راه دور کار میکنید، اهمیت دارد.
به مرزها احترام بگذارید: تا در مورد تصمیمگیری شفافیت وجود داشته باشد و از پا گذاشتن در حریم یکدیگر جلوگیری شود.
یک کوچ استخدام کنید: تا با شما به صورت فردی و تیمی کار کند. صحبت کردن در مورد چالشها با یک متخصص زمانی که مسائل هنوز جزئی هستند، بسیار آسانتر از زمانی است که یک موضوع به نقطه جوش رسیده است.
پیدا کردن همبنیانگذار مناسب، سفری است که نیازمند صبر، خودآگاهی و یک رویکرد ساختاریافته است. در حالی که همبنیانگذاران میتوانند مهارتهای مکمل، حمایت عاطفی و دسترسی به سرمایه را فراهم کنند، اما پیچیدگیهایی را نیز به همراه دارند که عبور از آنها دشوار خواهد بود. حفظ شفافیت، سازگاری و تعهد به پرورش این رابطه، برای ساختن یک استارتاپ پایدار و موفق، حیاتی خواهد بود. اگر در این مسیر پرفراز و نشیب به یک همراه و راهنما نیاز داشتید، برنامهریزی یک جلسه کوچینگ میتواند به شما در ساختن یک رابطه کاری قدرتمند کمک کند.
۵ سوال قدرتمند برای انتخاب همبنیانگذار
به عنوان یک کوچ، این ۵ سوال را از خودتان بپرسید تا با آگاهی بیشتری تصمیم بگیرید:
۱. بزرگترین خلاء من (در مهارت، دانش یا تجربه) که یک همبنیانگذار باید آن را پر کند، چیست؟
۲. سه ارزش اصلی غیرقابلمذاکره که شریک من باید داشته باشد، کدامند؟
۳. وقتی با یک اختلاف نظر جدی روبرو میشوم، معمولاً چگونه واکنش نشان میدهم و از شریکم انتظار چه واکنشی دارم؟
۴. موفقیت نهایی این کسبوکار برای من چه شکلی است؟ (مثلاً فروش سریع شرکت، ساختن یک میراث بلندمدت، یا رسیدن به یک سبک زندگی خاص)
۵. اگر قرار باشد این شراکت شکست بخورد، محتملترین دلیل آن چه خواهد بود و چگونه میتوانم از حالا از آن جلوگیری کنم؟