حمیدرضا حیدری کوچ

در این مقاله می‌خوانید...

چگونه مدیران بیش فعال را مؤثرتر کوچ کنیم

در این مقاله می‌خوانید...

طبق تجربیات و پژوهش‌هایی که در کوچینگ مدیران ارشد انجام داده‌ام، یکی از ماندگارترین سوء‌برداشت‌ها در رهبری این است که «بهترین» رهبران همان‌هایی‌اند که تندتر حرکت می‌کنند. سرعت، قاطعیت و شدت عمل، در فرهنگ کسب‌وکار امروز تبدیل شده‌اند به مترِ کارآمدی مدیران.
مدیری که سرشار از انرژی است، مدام ایده می‌دهد، بی‌درنگ به پیام‌ها پاسخ می‌دهد و با هر داده تازه‌ای جهت عوض می‌کند، معمولاً «پیگیر» یا «عمل‌گرا» توصیف می‌شود. اما اگر همین رفتار، در عمل در حال تخلیه ارزش سازمان باشد چه؟

در کار با صدها رهبر ارشد در صنایع مختلف دیده‌ام بسیاری از رفتارهایی که در سطح بالا تحسین می‌شوند، نشانه اثربخشی نیستند؛ نشانه «بیش‌عملی» هستند: سبکی از رهبری با حرکت دائمی، سرعت ذهنی بالا و بی‌قراری در برابر سکون.
این مدیران فقط «سریع» نمی‌دوند؛ با سروصدا می‌دوند. و در حالی که موفقیت‌شان را به این شدت عمل نسبت می‌دهند، آنچه سازمان را در بلندمدت سرپا نگه می‌دارد «شفافیتِ منضبط» است، نه صرفاً سرعت.

وقتی رهبر به «سنجاب کافئین‌زده» تبدیل می‌شود

من برای این تیپ ذهنی یک نام سرراست دارم: «سنجابِ کافئین‌زده».
این تعبیر تمسخرآمیز نیست؛ بلکه یک تصویر روشن از ذهن‌های اورکلاک‌شده است. این مدیران به نوآوری و سرعت سیم‌کشی شده‌اند، از فرایند بیزارند، به تولید ایده پیش‌فرض دارند و جلسه را بیشتر شبیه طوفان فکری روی وایت‌برد اداره می‌کنند.

در ابتدا جذاب‌اند، اما با گذشت زمان این ریتم برای خودشان و سازمان غیرقابل‌دوام می‌شود.
مشکل، هوش یا پشتکار نیست؛ اشتباه گرفتن «حرکت» با «پیشرفت» است و غرق‌کردن تیم‌ها در اولویت‌های متغیر، تصمیم‌های واکنشی و «پس‌گردِ فکری».

طبق یافته‌هایی که مرور کرده‌ام، بسیاری از مدیران ارشد فکر می‌کنند برای رقابت باید سریع‌تر شوند؛ اما همین شتاب در بیش از نیمی از مواقع هماهنگی را کاهش می‌دهد، روحیه را پایین می‌آورد و فرسودگی را بالا می‌برد.
تنش روشن است: «چابکی» می‌خواهیم، اما «آشوب» تحویل می‌گیریم. همان‌طور که گزارش‌های روند کار مایکروسافت هم نشان می‌دهد، بسیاری از سازمان‌ها در «نمایش بهره‌وری» گیر کرده‌اند: حجم زیادی از فعالیت بی‌جهت که جهت‌گیریِ راهبردی ندارد.

داستان واقعی: وقتی سرعت جایگزین تمرکز شد

در یکی از پژوهش‌هایم با مدیری به نام «امیر» کار کردم؛ مدیر عملیاتی یک استارتاپ باهوش و خستگی‌ناپذیر که ارزش خود را در «همیشه در حرکت بودن» می‌دید.
در ۹۰ روز اول، دو واحد را بازطراحی کرد، نظام OKR را پیاده کرد، موجی از استخدام به راه انداخت و با دو شریک بالقوه وارد مذاکره شد.
هیئت‌مدیره تحت‌تأثیر قرار گرفت—تا وقتی نتیجه‌ها درنیامد.

شاخص رضایت کارکنان افت کرد، نیروهای کلیدی از ادامه همکاری منصرف شدند و برنامه‌های محصول عقب افتاد.
امیر بعدتر اعتراف کرد از «ترسِ عقب‌ماندن» می‌دویده؛ سرعتش نشانه رؤیا نبود، اضطرابی بود که لباس فوریت پوشیده بود.
وقتی تصمیم گرفت فقط روی سه ابتکار کلیدی تمرکز کند، اولویت‌ها شفاف شد و نتایج واقعی پدید آمد.

اگر در تیم یا سازمان‌تان علائم «سنجاب کافئین‌زده» می‌بینید—ایده‌های زیاد، اولویت‌های لغزان و خستگی تیم—وقت یک گفت‌وگوی حرفه‌ای است.
برای طراحی یک «ریتم رهبری» پایدار و شفاف، می‌توانید با من، حمیدرضا حیدری (کوچ و مشاور کسب‌وکار، مورد تأیید ICF) جلسه کوچینگ رزرو کنید.

چه چیزی مدیران بیش‌فعال را پیش می‌راند؟

آنچه کمتر در ادبیات رهبری گفته می‌شود، «سوخت» احساسی پشت این رفتار است.
بسیاری از این مدیران فشارهای درونی عمیقی حمل می‌کنند: نخستین نسل‌های موفق در خانواده، تیپ‌های مؤسس، یا کسانی که سال‌ها در حال اثبات خود بوده‌اند.
سکون را با تنبلی و عمل را با ارزش‌مندی گره می‌زنند.

برخی معتاد «نو بودن»‌اند—دوپامینِ «چیز بزرگ بعدی»—و برخی دیگر حرکت دائمی را سپری برای پنهان کردن ناامنی‌های عمیق‌تر می‌کنند.
این تلاطم درونی به «انرژی اجرایی» تبدیل می‌شود. هیئت‌مدیره آن را «شور» می‌خواند؛ همتایان آن را «آشوب» تجربه می‌کنند.

تبدیل انرژی به شفافیت

کلید دگرگونی در کوچینگ این مدیران، «تغییر شخصیت» نیست؛ بلکه «طراحی سیستم» است.
گفتنِ «آهسته شو» یا «کم‌تر انجام بده» هم مبهم است و هم غیرواقعی. باید دورِ انرژی‌شان «داربست» ساخت؛ محدودیت‌هایی ایجاد کرد که قضاوت را ارتقا دهد و «سیگنال» را از «نویز» جدا کند.

یکی از مداخلات مؤثر، «سازوکار مکث راهبردی» است:
پیش از شروع هر ابتکار جدید، رهبر برای ۴۸ تا ۷۲ ساعت مکث می‌کند و به سه سؤال فکر می‌کند:
۱. آیا این ایده با تعهدات راهبردی فعلی ما هم‌راستاست؟
۲. چه مبادله‌های ظرفیتی (trade-off) به‌دنبال دارد؟
۳. اگر همین حالا اقدام نکنیم، زیانش چیست؟

این مکانیسم نوآوری را نمی‌کُشد؛ بلکه از «تکانشی بودن» جلوگیری می‌کند.

از «زمان‌بندی کلاسیک» تا «نقشه‌برداری شناختی»

در این رویکرد رهبر مشخص می‌کند چه زمانی در «تمرکز عمیق»، «تأمل»، «همکاری» یا «واکنش» است و کارها را مطابق همان ریتم می‌چیند.
تقویم را نه صرفاً به‌عنوان جدول، بلکه به‌عنوان «نقشه‌ای از آمادگی ذهنی» می‌بیند.
این آگاهی ساده، جلوی بسیاری از تصمیم‌های عجولانه را می‌گیرد.

همچنین در برخی شرکت‌ها، «شفافیت راهبردی» به شاخص عملکرد مدیران ارشد تبدیل شده است.
به‌جای سنجش صرف خروجی یا اعداد مالی، می‌پرسند:
آیا این رهبر «نویز» را کم می‌کند؟ انرژی‌ها را هم‌راستا می‌سازد؟ و اولویت‌ها را روشن می‌کند یا مبهم؟

در یک نمونه، پاداش مدیران به امتیاز «شفافیت اجرا» در هر فصل گره خورد و نتایج چشمگیر بود: تمرکز بالا رفت و تصمیم‌ها هدفمندتر شدند.

ساختن فرهنگ تأمل و ایمنی روانی

«سنجاب کافئین‌زده» اغلب پشت «شتاب» پنهان می‌شود چون از بی‌اثر دیده شدن می‌ترسد.
هیئت‌مدیره و مدیرعامل باید فرهنگی بسازند که در آن «تأمل» پاداش دارد و «سکون» معادل رکود نیست.
یکی از قوی‌ترین جملاتی که یک مدیرعامل می‌تواند به چنین فردی بگوید این است:
«لازم نیست ارزش خودت را با حجم کار ثابت کنی. ارزش تو در تشخیص و خلق اثر در مقیاس است.»

جمع‌بندی

همیشه به جمله‌ای از پیتر دراکر برمی‌گردم:
«هیچ چیز بی‌فایده‌تر از انجام بسیار کارآمدِ کاری نیست که اصلاً نباید انجام شود.»

«سنجاب کافئین‌زده» در «انجام دادن» استاد است، اما رهبری «مسابقه سرعت» نیست؛ «تعهد به پیامد» است.
در عصر خستگی اطلاعات، رهبری که بلد است «آهسته‌کردن راهبردی» را تمرین کند، نه‌تنها مؤثر که جایگزین‌ناپذیر می‌شود.
آینده از آنِ رهبرانی است که می‌دانند کی باید «تند»، کی «آهسته»، و کی «کاملاً بایستند» و بپرسند:
«دارم پیشرفت می‌سازم یا فقط حرکت؟»

اگر حس می‌کنید شما یا تیمتان میان «نمایش بهره‌وری» و «نتیجه‌های واقعی» گیر کرده‌اید، وقت بازتنظیم است.
من، حمیدرضا حیدری—کوچ و مشاور کسب‌وکار مورد تأیید ICF—می‌توانم در طراحی سازوکارهای رهبری متعادل، همراه شما باشم.
برای برنامه‌ریزی یک جلسه کوچینگ و ارزیابی ریسک‌های «بیش‌عملی»، همین امروز اقدام کنید.

۵ سؤال کوچینگی برای تأمل و اقدام

۱. در ۹۰ روز آینده دقیقاً کدام سه ابتکار بیشترین اثر را بر اهداف کلیدی دارند؟
۲. اگر همین ایده را ۷۲ ساعت به تعویق بیندازم چه چیزی روشن‌تر می‌شود و چه چیزی واقعاً از دست می‌رود؟
۳. کدام سه عادت روزانه من «نویز» می‌سازند و جایگزین‌های کم‌نویزشان چیست؟
۴. تقویم هفته بعدم چقدر با وضعیت شناختی‌ام (تمرکز عمیق، همکاری، تأمل) هم‌خوان است؟
۵. اگر تیم از ۱۰ نفر بخواهد به «شفافیت اجرای من» از ۱۰۰ نمره بدهند، چه می‌گیرم و چرا؟ برنامه‌ام برای بهبود چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *