دنیای کار و کسبوکار به کلی تغییر کرده و به دنبال آن، سبک رهبری هم متحول شده است. بر اساس تحقیقاتی که داشتم، متوجه شدم که بهترین رهبران قرن بیستم، مدیرانی بودند که به تمام سوالات پاسخ میدادند و چشمانداز و استراتژی را از بالا به پایین دیکته میکردند. اما به نظر میرسد بهترین رهبران در قرن بیست و یکم، کسانی هستند که سوالات درست میپرسند. آنها همیشه به دنبال بازخورد و دیدگاههای جدید هستند و سوالات کنجکاوانهای درباره خودشان، تیمشان و محیط اطرافشان مطرح میکنند.
شیوع کرونا هم تاثیر عمیق و ماندگاری بر پویایی رهبری گذاشت. تجربیات افراد در آن دوران، چه کسانی که تازه وارد دانشگاه شده بودند، چه آنهایی که به دنبال کار میگشتند یا در خانه کار میکردند و همزمان بچهداری هم میکردند، شخصیت امروزشان را شکل داده است. یک رهبر موفق باید از این نیروهای پویا آگاه باشد و خودش را با نیازها و چالشهای مختلف تیمش وفق دهد.
این تحولات فقط به تجربیات فردی محدود نمیشود. ما با تغییرات بزرگ تکنولوژی مثل هوش مصنوعی روبرو هستیم. کارمندان به طور فزایندهای به دنبال انعطافپذیری، معنا و هدف در کار و تعادل بین کار و زندگی هستند و سازمانها نیز در دورانی پر از تضاد ارزشها فعالیت میکنند.
با توجه به این تغییرات، در ادامه شش مهارت رهبری را که در محیط کار امروزی ضروری شدهاند، بررسی میکنیم و نکات عملی برای پرورش آنها را با هم مرور خواهیم کرد.
۱. گشودگی عاطفی (Emotional Aperture)
این اصطلاح به توانایی درک و هماهنگی با پویایی عاطفی افراد تیم اشاره دارد. در واقع یعنی بتوانی “نبض اتاق را بگیری”، حال و هوای کلی تیم را بسنجی و چشمانداز عاطفی تیمت را درک کنی. آیا همه با هم هماهنگ هستند یا تنش پنهانی وجود دارد؟ آیا انسجام در تیم دیده میشود یا شکافهایی در درک متقابل وجود دارد؟ آیا صدای همه شنیده میشود یا دیدگاههای برخی نادیده گرفته شده است؟
رهبران موفق این سیگنالها را دریافت میکنند تا درک عمیقتری از نحوه پردازش اطلاعات، رویکردشان نسبت به ریسک و میزان تعهد اعضای تیم خود به دست آورند. این آگاهی بالا، روابط قویتر و ارتباطات عمیقتری ایجاد میکند که به نوبه خود باعث افزایش ماندگاری و مشارکت کارکنان میشود. این مهارت منبعی غنی از اطلاعات است که به شما کمک میکند افراد را برای مدت طولانیتری در کنار خود نگه دارید و آنها را بیشتر در کار درگیر کنید.
چطور با پویایی عاطفی تیم خود هماهنگ شویم؟
پرورش این مهارت نیازمند تمرین و تلاش آگاهانه است. پیشنهاد میکنم به دنبال منابعی باشید که بر پویایی گروهی و احساسات جمعی تمرکز دارند. تمرینهای خودشناسی، مانند نوشتن درباره تعاملات تیمی و تفسیرهایتان از آنها، میتواند به مرور زمان آگاهی شما را بهبود بخشد.
یک راهکار عملی این است که به طور منظم وضعیت تیم را بسنجید. در جلسه گروهی بعدی خود، این تمرین را امتحان کنید: از همه بخواهید (چه با نام و چه بینام) سه چیزی را که در مورد کارشان دوست دارند و به آنها انگیزه میدهد و سه چیزی را که ناامیدشان میکند، بنویسند. پس از جمعآوری پاسخها، زمانی را برای بررسی و تحلیل بازخوردها اختصاص دهید. سپس، مضامین مشترک را با گروه در میان بگذارید. در مورد نکات مثبت و نقاط دردناک صحبت کنید. شفافیت به ایجاد روحیه و اعتماد در تیم کمک میکند. شاید نتوانید هر مشکلی را حل کنید، اما این کار به طرز شگفتانگیزی باعث میشود تیم شما احساس کند که رهبرشان به آنها اهمیت میدهد. مردم دوست دارند احساس کنند که صدایشان شنیده میشود.
این تمرین را خارج از محیط کار هم انجام دهید. سعی کنید مکالمات افراد را در فضاهای عمومی مانند کافهها مشاهده کنید. به لحن عاطفی، واکنشها و نحوه ارتباط برقرار کردن (یا نکردن) آنها توجه کنید. به تفاوتهای ظریف در روابطشان دقت کنید و به دنبال نشانههای غیرکلامی مانند حالات چهره، زبان بدن و حتی سکوت باشید. به این کار مثل “مردمنگاری هدفمند” نگاه کنید و از آن لذت ببرید.
۲. ارتباطات انطباقی (Adaptive Communication)
این مهارت یعنی بدانید چگونه و چه زمانی رفتار و سبک رهبری خود را متناسب با موقعیت و مخاطب تغییر دهید. رهبران موفق رویکرد خود را با شرایط تطبیق میدهند تا عملکرد کلی تیم را بهبود بخشند. یک رهبر باید بداند چگونه قلبها و ذهنها را با خود همراه کند. این یعنی نه تنها بفهمد دیگران چه احساسی دارند، بلکه از این دانش برای تأثیرگذاری، ایجاد انگیزه و هدایت آنها استفاده کند.
ارتباط با انرژی عاطفی گروه میتواند در حل مشکلات و ایجاد روابط تفاوت ایجاد کند؛ این کار به شما کمک میکند تا به سمت یک چشمانداز قانعکننده حرکت کنید. به زبان ساده: “حال و هوا” مهم است.
به عنوان مثال، اگر میخواهید تیم خود را برای یک پروژه یا هدف سازمانی متحد کنید، حفظ یک لحن عاطفی مثبت و پایدار به همه کمک میکند تا متمرکز بمانند و کار را به پایان برسانند. اما وقتی برنامه با یک چالش پیچیده مرتبط با استراتژی کسبوکار روبرو است، اجازه دادن به ترکیبی از احساسات مختلف میتواند ایدههای متفاوتی را به وجود آورد. تنوع عاطفی، خلاقیت را جرقه میزند.
چطور سبک خود را بهتر با شرایط و مخاطب تطبیق دهیم؟
قانون طلایی که میگفت “با دیگران طوری رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود” دیگر قدیمی شده است. اکنون “قانون پلاتینی” حاکم است: با دیگران طوری رفتار کن که آنها دوست دارند با آنها رفتار شود.
این امر مستلزم تلاشی هماهنگ برای ایجاد رابطه است. چه عضو یک تیم باشید و چه رهبر آن، زمانی را برای گفتگوهای یکبهیک اختصاص دهید تا بفهمید همکارانتان به چه چیزهایی اهمیت میدهند، اولویتهایشان چیست و دنیا را چگونه میبینند. با آنها همدلی کنید. تلاشی واقعی برای درک دیدگاهها و احساسات همکارانتان انجام دهید. یادتان باشد که فقط شما صحبت نکنید؛ سوال بپرسید و واقعاً گوش دهید.
گاهی اوقات، ما به طور غریزی سعی میکنیم احساسات یک همکار را تغییر دهیم، مثلاً او را شاد کنیم یا آرامش کنیم. اما گاهی اوقات، صرفاً تأیید احساسات آنها کافی است. اینکه به کسی بفهمانید احساساتش را درک میکنید بدون اینکه سعی در تغییر آن داشته باشید، به ایجاد اعتماد کمک میکند.
همچنین، تأمل آگاهانه میتواند در اینجا مفید باشد. قبل از یک جلسه یا گفتگوی مهم، اهداف روشنی برای آنچه میخواهید به دست آورید و چگونه میخواهید دیده شوید، تعیین کنید. پس از آن، بررسی کنید که چقدر به آن اهداف رسیدهاید و هر تغییری را برای دفعه بعد در نظر بگیرید. این تمرین به توسعه خودآگاهی و سازگاری کمک میکند.
۳. تفکر انعطافپذیر (Flexible Thinking)
وقتی همه چیز غیرقابل پیشبینی و نامشخص به نظر میرسد، تمایل طبیعی ما این است که در تفکر خود خشک و انعطافناپذیر شویم. این موضوع توانایی ما را برای سنجیدن راهحلهای مختلف محدود میکند. اما برای اینکه یک رهبر مؤثر در زمانهای چالشبرانگیز باشید، باید بتوانید اولویتهای متضاد را مدیریت کرده و ایدههای مخالف را در ذهن خود نگه دارید. رهبران باید پذیرای پارادوکسها باشند. این به معنای پذیرش ابهام، جستجوی دیدگاههای جدید و درک زمینه بزرگتر است. تحقیقات نشان میدهد وقتی رهبران نشان میدهند که آماده شنیدن نظرات جدید هستند، اعضای تیم احساس امنیت بیشتری برای به اشتراک گذاشتن ایدههای خود میکنند که در نهایت منجر به تصمیمگیریهای هوشمندانهتر و نتایج قویتر میشود. پیشرفت در میان عدم قطعیت به معنای پذیرفتن آن است، نه فرار از آن.
چطور چابکی ذهنی خود را افزایش دهیم؟
مقابله با ناشناختهها ذاتاً چالشبرانگیز و گاهی اوقات ترسناک است. باید همیشه آماده باشید؛ فراز و نشیبها همیشه وجود دارند. رهبران در گذشته احساس میکردند که باید پاسخ همه سوالات را بدانند، اما سرعت تغییرات تکنولوژی، رویکرد متفاوتی را میطلبد. امروزه، حل مسئله، مانند هوش مصنوعی، بیشتر بر مهندسی ماهرانه سوالات درست متمرکز است تا ذخیره تمام اطلاعات در ذهن. مسیر اصلی برای رهبران، پرسیدن سوالات درست است.
پرسیدن سوالات خوب به شما امکان میدهد “از دیدگاههای سرسختانه خود فراتر بروید و امکانها و روشهای فکری بسیار متفاوتی را بپذیرید.”
برای افزایش چابکی ذهنی به تنهایی، میتوانید از فعالیتهایی مانند نقشهبرداری ذهنی (Mind Mapping) استفاده کنید. این تکنیک برای ترسیم ایدهها و سازماندهی اطلاعات در ساختاری شبیه به فلوچارت است که روابط بین آنها را نشان میدهد. میتوانید یادداشتهای جلسات خود را به صورت نقشه ذهنی بنویسید؛ همچنین میتوانید آن را در طول بحثهای گروهی و جلسات طوفان فکری امتحان کنید. این کار به بخش خلاق ذهن شما تلنگر میزند و به شما کمک میکند تا ایدهها را به صورت بصری کشف کرده و ارتباطاتی را که ممکن است در نگاه اول مشخص نباشند، پیدا کنید.
۴. جستجو، پذیرش و هماهنگی دیدگاهها
تحقیقات به طور مداوم نشان میدهد که قدرت، همدلی را کاهش داده و تمرکز را محدود میکند. پس جای تعجب نیست که رهبران کسبوکار با بالا رفتن از نردبان سازمانی، اغلب بیشتر به نظرات خودشان تکیه کرده و دیدگاههای دیگران را نادیده میگیرند. اما برای مدیریت مؤثر در هر سطحی، ضروری است که فعالانه به دنبال دیدگاههای مختلف باشید و اطلاعات جدید را در رویکرد خود ادغام کنید.
این مهارت مدیریتی برای کارهایی مانند مذاکره، مدیریت ریسک، تفکر استراتژیک و حل تعارضات نیز حیاتی است. وقتی خودتان را جای شخص دیگری میگذارید، شنونده دقیقتری میشوید و از دیدگاهی وسیعتر و جامعتر برای یافتن راه پیش رو استفاده میکنید.
چطور درک خود را از دیدگاههای مختلف گسترش دهیم؟
به طور منظم در مورد موقعیتهای گذشته و آینده که درک دیدگاههای دیگران میتوانست نتایج را بهبود بخشد، فکر کنید. هدف این است که باورهای خود را زیر سوال ببرید و “وارد ذهن دیگران شوید”. فرضیات خود را به چالش بکشید؛ آنچه شما بدیهی میدانید ممکن است بزرگترین نقاط کور شما را پنهان کرده باشد.
نیاز به راهنمایی دارید؟ گاهی اوقات شناسایی نقاط کور و درک عمیق دیدگاه دیگران به تنهایی دشوار است. اگر احساس میکنید در این زمینه به کمک نیاز دارید، یک جلسه کوچینگ یا مشاوره میتواند فضای امنی برای شما فراهم کند تا فرضیات خود را به چالش بکشید و با دید بازتری به مسائل نگاه کنید.
همچنین توصیه میکنم شبکه ارتباطی خود را، هم در داخل و هم در خارج از سازمان، با افرادی که جهانبینی متفاوتی با شما دارند، گسترش دهید. از آنها و دیگرانی که میتوانند به شما در کشف تعصباتتان کمک کنند و شما را به چالش بکشند، بازخورد بخواهید.
یک روش مؤثر دیگر؟ خواندن رمانهای بیشتر. داستانها شما را در دیدگاههای شخصیتهایی از پیشینههای مختلف، از جمله نژادها، ملیتها و جنسیتهای متفاوت غرق میکنند. تحقیقات نشان میدهد این کار درک شما را از دیدگاههای مختلف و چالشهایی که مردم در زندگی خود با آن روبرو هستند، گسترش میدهد. هرچه بیشتر این کار را انجام دهید، ماهرتر میشوید.
درک اینکه شما چگونه به نظر میرسید و دیگران شما را چگونه میبینند، برای رشد ضروری است. گاهی اوقات در مورد مسائل بزرگ اشتباه میکنید و گاهی اوقات این موارد بسیار کوچکی هستند که شما را از پیشرفت باز میدارند.
۵. مهارتهای ایجاد تحول استراتژیک
این مهارت به معنای به چالش کشیدن وضعیت موجود است. رهبران به جای چسبیدن به روشهای مرسوم، باید شیوههای قدیمی را شناسایی کرده، زیر سوال ببرند و ایدههای جدیدی را که میتواند نتایج را بهبود بخشد، کشف کنند. این کار به معنای زیر پا گذاشتن قوانین فقط برای خودنمایی نیست، بلکه به معنای زیر سوال بردن شیوههای دیرینه و تلاش برای یادگیری و بهبود مستمر است.
این یک استراتژی بسیار مؤثر برای پیشبرد فراگیری و عدالت در شرکت و تیم شماست. برای ایجاد یک محیط باز و فراگیرتر، رهبران باید در شیوهها و هنجارهای عمیقاً ریشهدار بازنگری کنند.
چطور با به چالش کشیدن وضع موجود راحتتر کنار بیاییم؟
برای باز کردن درهای جدید، از ایدهها و دیدگاههای دیگران استفاده کنید. به یاد داشته باشید: افرادی که در خط مقدم هستند و همکاران در بخشهای مختلف، چیزهایی را میبینند که ممکن است شما از آنها غافل شوید. به این فکر کنید که چگونه میتوانید به عنوان یک رهبر، عادت کنید که از تخیل و ذهن آنها برای ایدهپردازی بهره ببرید. با این کار نه تنها تفکر خود را گسترش میدهید، بلکه به دیگران نیز احساس میدهید که مشارکتشان اهمیت دارد.
پیشنهاد میکنم ۱۰ دقیقه آخر جلسات هفتگی را به پرسیدن این سوال از همه اختصاص دهید: چه کاری را میتوانیم بهتر انجام دهیم؟ این تمرین اعضای تیم را تشویق میکند تا با پیشنهادهای آماده به جلسه بیایند. حتی اگر شما رسماً مدیر جلسه نیستید، باز هم میتوانید با ارائه ایدههایی برای بهبود، به فرهنگ نوآوری کمک کنید. استراتژی یک مسئولیت مشترک است.
در نهایت، از تیم خود در یادگیری مهارتهای جدید، اجرای پروژههای آزمایشی و یادگیری از شکستها حمایت کنید. پذیرای چالشهای جدید باشید و در کار خود نیز آزمایش کنید. از توسعه نرمافزار الگو بگیرید و یک رویکرد چابک را در پیش بگیرید: تست کنید، امتحان کنید و تکرار کنید.
۶. خودآگاهی تابآورانه (Resilient Self-Awareness)
به عنوان یک رهبر، از شما انتظار میرود که همیشه در دسترس باشید و به طور مداوم از کارمندان خود، چه در مسائل کاری و چه در نیازهای بهداشت روانشان، حمایت کنید. از شما انتظار میرود که انسانیت خود را کنار بگذارید، اما رهبران هم انسان هستند. “بالای قله بودن” میتواند تنها و طاقتفرسا باشد.
خودآگاهی شامل شناخت محدودیتهای خود و درک این موضوع است که چه زمانی باید به دنبال حمایت باشید. این مهارت مهم رهبری نه تنها به مدیریت استرس خودتان مربوط میشود، بلکه الگوی سالمی را برای تیم شما نیز ایجاد میکند. با آگاهی از نیازها و مرزهای خود، قدرت و مراقبت از خود را نشان میدهید که به ایجاد یک محیط کاری مثبت کمک میکند. رهبران با همان چالشهایی روبرو هستند که دیگران با آن مواجهاند (مدیریت کار، استرس و خواستههای زندگی)، اما از آنها انتظار میرود که بار تیم خود را نیز به دوش بکشند.
چطور قدرت عاطفی و استقامت ذهنی را پرورش دهیم؟
برای حمایت مؤثر از تیم خود، به یک شبکه حمایتی قوی برای خودتان نیاز دارید. توصیه میکنم هم در داخل و هم در خارج از محل کار به دنبال منابعی مانند مربیان، مشاوران و گروههای همتا باشید. داشتن افرادی که میتوانند توصیههای سازندهای ارائه دهند، بسیار ارزشمند است؛ به خصوص اگر بتوانند در اصلاحات آنی به شما کمک کنند.
یک تمرین ساده اما قدرتمند: به طور منظم از شش تا هشت نفری که شما را در محل کار بهتر میشناسند (رئیستان، همکاران و کارمندان مستقیمتان) بازخورد بخواهید. از آنها بپرسید: چه کاری را خوب انجام میدهم؟ و چه چیزی را میتوانم بهبود بخشم؟ یک هفته به آنها فرصت دهید تا فکر کنند، سپس برای شنیدن ایدههایشان پیگیری کنید. چند حوزه را برای تمرکز انتخاب کنید و سپس با سوالات مشخصی پیگیری کنید: «پنج ماه پیش به من گفتی که روی بهتر گوش دادن کار کنم. سعی کردهام حرف کسی را قطع نکنم و از تلفنم دور بمانم. چطور عمل کردهام؟» این فرآیند را دو تا سه بار در سال تکرار کنید.
شاید بترسید که اعتراف به نقاط ضعف باعث شود کمتر شایسته به نظر برسید. اما در واقع، شما در حال الگوبرداری از نحوه دریافت بازخورد هستید. این کار شما را قویتر و انسانیتر نشان میدهد.
ورزشکاران مورد علاقه خود را مطالعه کنید و از نحوه مدیریت حالات جسمی و روحی آنها برای ارائه بهترین عملکرد الهام بگیرید. عملکرد در اوج، پایدار نیست. باید بدانید چه زمانی سرعت را کم کنید، چگونه ریکاوری کنید و چگونه استقامت خود را افزایش دهید.
جمعبندی
پرورش این شش مهارت کلیدی رهبری فقط به رشد شخصی شما مربوط نمیشود؛ بلکه به شکل دادن به آینده کار و الهام بخشیدن به اطرافیانتان نیز کمک میکند. رهبران تحت فشارهای جدیدی برای عملکرد در سطوح بالاتر و انطباق سریع با خواستههای متغیر قرار دارند. اما در حالی که “رهبری امروز سختتر است، هیجانانگیزتر نیز هست”. فرصتهای بیشتری برای ایجاد تغییرات واقعی و تأثیر مثبت و پایدار وجود دارد.
اگر در مسیر تبدیل شدن به یک رهبر تأثیرگذار نیاز به یک همراه و راهنما دارید، میتوانید برای یک جلسه مشاوره با من در ارتباط باشید تا با هم نقشه راه رشد شما را طراحی کنیم.
پنج سوال قدرتمند برای تأمل
به عنوان یک کوچ، دوست دارم در پایان این مقاله شما را با چند سوال به فکر فرو ببرم تا آگاهیتان افزایش پیدا کند و بتوانید اولین قدم را برای بهبود بردارید:
۱. امروز چطور میتوانید به شیوهای متفاوت به احساسات تیم خود گوش دهید؟
۲. اگر قرار بود “قانون پلاتینی” را در مورد یکی از اعضای تیم خود به کار بگیرید، چه تغییری در رفتار خود ایجاد میکردید؟
۳. کدام باور یا فرضیه قدیمی در کارتان وجود دارد که امروز میتوانید آن را به چالش بکشید؟
۴. برای اینکه دنیا را از دید یکی از همکارانتان ببینید، چه قدم کوچکی میتوانید بردارید؟
۵. برای مراقبت از خودتان به عنوان یک رهبر، این هفته چه مرزی را میخواهید برای خود تعیین کنید؟