در دنیای مدیریت، رهبری مؤثر یعنی درک این نکته که هر موقعیتی، رویکرد خاص خودش را میطلبد.
بر اساس پژوهشهای دنیل گلمن – روانشناسی که بیشتر بهخاطر کارهایش در زمینه «هوش هیجانی» شناخته میشود – رهبران بزرگ کسانی هستند که میدانند برای هر شرایطی باید سبک متفاوتی از رهبری را بهکار ببرند.
گلمن در تحقیقاتش شش سبک اصلی رهبری را معرفی کرده که مدیران میتوانند بسته به شرایط و نیازهای تیمشان از آنها استفاده کنند. این مدل نخستین بار در مقاله معروف او در سال ۲۰۰۰ در نشریه Harvard Business Review با عنوان «رهبریای که نتیجه میدهد» منتشر شد و تا امروز یکی از چارچوبهای بنیادین برای شناخت رفتار رهبری مؤثر است.
این شش سبک عبارتاند از:
سبک اجبارگر (Coercive) – تأکید بر اطاعت فوری و اجرای بیچونوچرا
سبک آمرانه یا الهامبخش (Authoritative) – هدایت افراد به سمت یک چشمانداز مشخص
سبک پیشرو (Pacesetting) – تمرکز بر عملکرد عالی و خودانگیختگی
سبک ارتباطی یا صمیمی (Affiliative) – ایجاد پیوندهای احساسی و روابط مثبت در تیم
سبک مشارکتی (Democratic) – تصمیمگیری بر پایه گفتوگو و اجماع
سبک مربیگر (Coaching) – پرورش افراد برای رشد شخصی و شغلی آینده
اگرچه از زمان معرفی این مدل بیش از دو دهه گذشته، اما این شش سبک هنوز هم کاملاً کاربردی هستند. تسلط بر آنها به شما کمک میکند تا در موقعیتهای گوناگون عملکرد مؤثرتری داشته باشید، روحیه تیم را بالا نگه دارید و مسیر رشد بلندمدت سازمان را هموار کنید.
در ادامه، هر یک از این سبکها را بررسی میکنیم تا ببینیم در چه موقعیتهایی بهتر است از هرکدام استفاده شود و چطور میتوان آنها را در فضای امروزی کسبوکار بهکار گرفت.
۱. سبک رهبری اجبارگر (Coercive Leadership Style)
از میان تمام سبکهای رهبری، گلمن معتقد است که سبک اجبارگر معمولاً کماثرترین نوع رهبری است.
در این رویکرد، تصمیمگیری کاملاً از بالا به پایین انجام میشود؛ رهبر همه تصمیمها را خودش میگیرد، انتظار دارد دیگران فقط اجرا کنند و معمولاً از عباراتی مثل «دقیقاً همان کاری را بکن که میگویم» استفاده میکند.
این روش شاید در نگاه اول باعث نظم و سرعت در کار شود، اما در بلندمدت آثار منفی قابلتوجهی دارد.
چنین فرهنگی بهتدریج باعث دلسردی کارکنان، افت انگیزه و افزایش ترککار میشود. افراد حس میکنند نظرشان ارزشی ندارد و تنها نقششان «اجرای دستورات» است.
چه زمانی میتوان از سبک اجبارگر استفاده کرد؟
هرچند این سبک در بیشتر موقعیتها توصیه نمیشود، اما در شرایط بحرانی و اضطراری میتواند مفید باشد.
برای مثال، زمانی که در یک شرکت بحران مالی یا عملیاتی جدی بهوجود آمده و نیاز به تصمیمگیری سریع، هماهنگی فوری و اجرای بیدرنگ دستورهاست، سبک اجبارگر کارآمد است.
در چنین وضعیتی، رهبر باید بدون اتلاف وقت کنترل را در دست بگیرد تا از فروپاشی جلوگیری کند.
اما استفاده مداوم از این روش در محیطهای عادی کاری، درست مثل فشار دادن پدال گاز تا انتهاست؛ شاید در لحظه حرکت سریعتری بدهد، اما خیلی زود موتور سازمان را از کار میاندازد.
اگر در حال حاضر در شرایطی هستی که احساس میکنی فقط با «دستور دادن» کارها پیش میرود، شاید وقت آن رسیده بررسی کنی چه چیزی باعث شده اعتماد، گفتوگو یا انگیزه در تیم کاهش پیدا کند.
در جلسات کوچینگ مدیریتی، معمولاً با رهبران کار میکنیم تا بفهمند چگونه از کنترلگری به هدایت مؤثر برسند. اگر احساس میکنی این موضوع برایت چالش است، پیشنهاد میکنم برای یک جلسه کوچینگ اختصاصی در همین زمینه اقدام کنی تا سبک رهبری متناسب با شرایط تیم خودت را پیدا کنی.
۲. سبک رهبری آمرانه یا الهامبخش (Authoritative Leadership Style)
برخلاف سبک اجبارگر، رهبر در این شیوه، با نشان دادن چشمانداز و هدف بزرگتر، افراد را برای حرکت در یک مسیر مشترک الهام میبخشد.
در این سبک، تمرکز بر کنترل جزئیات نیست، بلکه بر «معنا دادن به کارها»ست. رهبر توضیح میدهد که چرا کاری که انجام میدهیم اهمیت دارد و هر عضو تیم چطور در تحقق هدف کلان سازمان نقش دارد.
رهبر الهامبخش معمولاً تصویری شفاف از آینده ارائه میدهد و میگوید:
«بیایید با هم به این نقطه برسیم، چون کاری که میکنیم تأثیر واقعی دارد.»
در این فضا، اعضای تیم با احساس تعلق و انگیزه درونی کار میکنند، نه از روی ترس یا اجبار. نتیجه این است که سطح درگیری (Engagement) و رضایت شغلی کارکنان بهطور محسوسی بالا میرود.
بهبیان ساده، اگر سبک اجبارگر بدترین نوع رهبری باشد، سبک آمرانه مؤثرترین و الهامبخشترین نوع رهبری است.
چه زمانی از سبک آمرانه استفاده کنیم؟
این سبک تقریباً در بیشتر موقعیتها کاربرد دارد،
اما بهویژه در زمانهایی که سازمان در حال تغییر یا گذار است — مثلاً هنگام بازطراحی استراتژی، ورود به بازار جدید، یا اجرای تحول سازمانی — بیشترین اثر را دارد.
در چنین شرایطی، تیم نیاز دارد بداند «چرا» و «به کجا» میرود.
رهبر با شفافسازی چشمانداز، انگیزه را در میان افراد بالا میبرد و حتی در دلِ بحران، امید و جهت میدهد.
همچنین میتوان این سبک را بهصورت روزمره هم بهکار برد.
مثلاً مدیر منابع انسانی میتواند به کارکنان یادآوری کند که تلاشهایشان چگونه به رشد سازمان و رفاه دیگران کمک میکند.
یا مدیر بیمهای بگوید: «ما هر روز داریم به خانوادهها کمک میکنیم آیندهشان را امنتر کنند.»
اینگونه جملات ساده اما الهامبخش، باعث میشود کارها معنا پیدا کنند و انرژی تازهای در تیم جریان یابد.
رهبری الهامبخش یعنی توانایی ساختن «معنا» از کار روزمره.
اگر احساس میکنی اعضای تیمت فقط برای انجام وظیفه کار میکنند و انگیزه درونی ندارند، شاید زمان آن رسیده که روی «چشمانداز» تیم کار کنی.
در جلسات کوچینگ رهبری، معمولاً با مدیران تمرین میکنیم چطور مأموریت سازمان را به زبان ساده و انسانی ترجمه کنند تا برای افراد قابل لمس شود.
۳. سبک رهبری پیشرو (Pacesetting Leadership Style)
در این سبک، رهبر خودش الگوی عملکرد بالا و استانداردهای سختگیرانه است.
او از تیمش همان چیزی را میخواهد که از خودش میخواهد: کمال، سرعت و نتیجه.
چنین رهبری معمولاً با این باور پیش میرود که اگر همه مثل او کار کنند، موفقیت قطعی است.
اما مشکل از جایی شروع میشود که تمرکز بیشازحد روی نتیجه، باعث نادیدهگرفتن انسانها میشود.
رهبر پیشرو ممکن است ناخودآگاه فقط «اشتباهها» را ببیند نه پیشرفتها را.
بهمرور، فضای کار به محیطی پر از استرس و فشار تبدیل میشود و افراد احساس میکنند هیچوقت بهاندازه کافی خوب نیستند.
گلمن هشدار میدهد که اگر تمام انرژی سازمان صرف “بهتر، سریعتر، بیشتر” شود، در نهایت خستگی و دلزدگی جمعی ایجاد میشود.
افراد ممکن است برای مدتی با انرژی کار کنند، اما وقتی حس کنند تلاششان دیده نمیشود، بهسرعت انگیزهشان را از دست میدهند و حتی سازمان را ترک میکنند.
چه زمانی از سبک پیشرو استفاده کنیم؟
این سبک، فقط در شرایط خاص جواب میدهد.
مثلاً وقتی تیمی بسیار توانمند، باانگیزه و متخصص داری — مثل یک گروه تحقیقوتوسعه یا تیم حقوقی حرفهای — میتوانی از این روش استفاده کنی تا عملکرد در سطحی عالی حفظ شود.
اما حتی در این موارد هم، نباید تنها به این سبک تکیه کرد.
باید بین «توقع بالا» و «حمایت انسانی» تعادل ایجاد شود؛ در غیر این صورت احتمال فرسودگی (Burnout) بسیار بالاست.
ترکیب سبک پیشرو با سبک مربیگر (Coaching) یا سبک ارتباطی (Affiliative) میتواند این خطر را کاهش دهد. به این ترتیب، هم سطح استانداردها حفظ میشود و هم افراد احساس ارزشمندی و حمایت میکنند.
اگر مدیر سختگیری هستی که همیشه میخواهی همه چیز عالی پیش برود، از خودت بپرس:
آیا این سطح از فشار، باعث رشد تیم میشود یا خستگی؟
گاهی اوقات رها کردن کمی از «کمالگرایی» بزرگترین خدمت به بهرهوری و سلامت تیم است.
در جلسات کوچینگ مدیریتی، معمولاً به رهبران کمک میکنم تعادلی بین «عملکرد بالا» و «محیط انسانی» پیدا کنند — جایی که هم نتایج قوی حاصل شود و هم افراد با انگیزه و رضایت کار کنند.
۴. سبک رهبری ارتباطی یا صمیمی (Affiliative Leadership Style)
در این سبک، تمرکز رهبر بر روابط انسانی و احساس تعلق در تیم است.
رهبر ارتباطی میداند که عملکرد بالا بدون احساس همبستگی و صمیمیت دوام نمیآورد. بنابراین تلاش میکند محیطی بسازد که افراد احساس کنند «به یک خانواده کاری» تعلق دارند.
این سبک با ایجاد اعتماد، همدلی و روحیه تیمی شناخته میشود.
رهبر در این فضا به افراد گوش میدهد، موفقیتهایشان را جشن میگیرد و وقتی کسی دچار اشتباه میشود، بیشتر از سر حمایت برخورد میکند تا قضاوت.
در نتیجه، کارکنان راحتتر ایدههایشان را مطرح میکنند، بازخورد میدهند و میدانند که حتی در چالشها، تیم پشتیبانشان است.
گلمن میگوید در دنیای امروز، که بسیاری از شرکتها درگیر بازگشت کارکنان به دفتر یا کار ترکیبی (Hybrid Work) هستند، این سبک اهمیت ویژهای دارد.
رهبران میتوانند با چند گفتوگوی صادقانه، ایجاد فضا برای همدلی و شناخت شخصی از افراد، از سازمانی خشک و اداری، یک جامعه انسانی واقعی بسازند.
چه زمانی از سبک ارتباطی استفاده کنیم؟
این سبک برای ایجاد روحیه مثبت و همدلی در تیم عالی است، اما بهتنهایی کافی نیست.
اگر رهبر بیشازحد فقط بر روابط تمرکز کند و از بازخورد یا مسئولیتپذیری غافل شود، عملکرد تیم ممکن است افت کند.
بهترین نتیجه زمانی حاصل میشود که این سبک را با رهبری الهامبخش (Authoritative) ترکیب کنیم؛
به این ترتیب، هم تیم احساس تعلق دارد و هم جهتگیری روشنی برای حرکت دارد.
اگر احساس میکنی فضای کاری تیم تو خشک یا پراسترس شده، پیش از هر تغییر ساختاری، روابط را ترمیم کن.
گاهی یک گفتوگوی واقعی و شنیدن دغدغههای اعضا میتواند معجزه کند.
در کوچینگ رهبری، یکی از تمرینهای مؤثر این است که مدیر یاد بگیرد چطور بین «نتیجهمحوری» و «انسانمحوری» تعادل برقرار کند.
اگر مایل هستی این مهارت را در خودت تقویت کنی، پیشنهاد میکنم یک جلسه کوچینگ ارتباطی را تجربه کنی تا اثر آن را در تیم خودت ببینی.
۵. سبک رهبری مشارکتی (Democratic Leadership Style)
در این شیوه، رهبر باور دارد که بهترین تصمیمها از دل همفکری و مشارکت جمعی بیرون میآیند.
او از اعضای تیم دعوت میکند تا نظر بدهند، ایدههایشان را مطرح کنند و در تصمیمگیریها نقش داشته باشند.
این سبک به کارکنان احساس اهمیت و مالکیت (Ownership) میدهد؛
چون میدانند صدایشان شنیده میشود و نظرشان در جهتگیریهای تیم اثر دارد.
نتیجه چنین فضایی، افزایش حس مسئولیتپذیری، اعتماد و تعهد کاری است.
رهبر مشارکتی معمولاً میپرسد:
«بهنظر شما چه راهحلی بهتر است؟» یا «چه ایدهای برای بهبود این وضعیت دارید؟»
او گوش میدهد، بازخوردها را جمعآوری میکند و سپس تصمیم نهایی را با توجه به دیدگاه جمع میگیرد — نه صرفاً از بالا به پایین.
چه زمانی از سبک مشارکتی استفاده کنیم؟
این سبک زمانی بیشترین کارایی را دارد که نیاز به جمعآوری ایدهها و دیدگاههای متنوع باشد.
مثلاً در مرحله طراحی استراتژی جدید، برنامهریزی پروژهها یا حل یک مسئله پیچیده.
اما در شرایط بحرانی یا زمانی که تیم تجربه کافی ندارد، استفاده از این روش میتواند خطرناک باشد.
چون فرآیند تصمیمگیری مشارکتی زمانبر است و ممکن است باعث سردرگمی یا کندی در اقدام شود.
به همین دلیل، رهبران مؤثر یاد میگیرند که میدانند چه زمانی گوش دهند و چه زمانی تصمیم بگیرند.
اگر حس میکنی اعضای تیمت انگیزه کمی دارند یا فقط منتظر دستور هستند، شاید زمان آن رسیده فضای گفتوگو را باز کنی.
دعوت از تیم برای اظهارنظر، نهتنها باعث خلق ایدههای بهتر میشود، بلکه اعتماد و تعلق را نیز تقویت میکند.
در کوچینگ رهبری، معمولاً روی این مهارت کار میکنیم که رهبر چطور گفتوگوهای واقعی بسازد؛ گفتوگوهایی که در آن افراد احساس امنیت، احترام و اثرگذاری داشته باشند.
۶. سبک رهبری مربیگر (Coaching Leadership Style)
در این سبک، تمرکز رهبر بر رشد و توسعه افراد است؛ نه فقط برای حال، بلکه برای آینده شغلیشان.
رهبر مربیگر وقت میگذارد تا اهداف شخصی و حرفهای هر فرد را بشناسد و به او کمک کند مسیر رشد خود را پیدا کند.
گلمن میگوید، رهبر مربیگر معمولاً با پرسیدن سؤالاتی مثل:
«میخواهی از شغلت چه بهدست بیاوری؟»
«در زندگی حرفهایات به دنبال چه هدفی هستی؟»
«من چطور میتوانم به رشدت کمک کنم؟»
باعث میشود فرد خودآگاهی بیشتری پیدا کند و انگیزهاش برای یادگیری و پیشرفت بالا برود.
در چنین محیطی، کارمندان احساس میکنند ارزشمندند و دیده میشوند، نه فقط بهعنوان «نیروی کار»، بلکه بهعنوان انسانهایی با رؤیا و هدف.
نتیجهاش این است که افراد وفادارتر، خلاقتر و درگیرتر میشوند.
چه زمانی از سبک مربیگر استفاده کنیم؟
سبک مربیگر تقریباً در هر سازمانی کاربرد دارد،
اما بیشترین اثر را در جلسات بازخورد، گفتوگوهای توسعه فردی و موقعیتهای یادگیری دارد.
البته این سبک فقط مخصوص جلسات رسمی نیست.
رهبر مربیگر حتی در گفتوگوهای روزمره هم فرصت را برای آموزش و رشد از دست نمیدهد.
مثلاً ممکن است بگوید:
«تو در انجام کار X خیلی قوی هستی، اما در موقعیت Y نتیجه بهتری نمیگیری چون فلان نکته را در نظر نمیگیری.
تا حالا به امتحان روش Z فکر کردی؟»
این نوع بازخورد در لحظه، به افراد کمک میکند یاد بگیرند، اشتباهاتشان را اصلاح کنند و احساس کنند در مسیر رشدند.
اگر میخواهی از یک مدیر صرف، به یک رهبر رشددهنده تبدیل شوی، از امروز شروع کن به پرسیدن بهجای گفتن.
سؤالهای باز بپرس و بهجای ارائه راهحل آماده، فرصت فکر کردن بده.
در کوچینگ رهبری، دقیقاً روی همین مهارت کار میکنیم — اینکه چطور از «دستور دادن» فاصله بگیری و افرادت را طوری هدایت کنی که خودشان راهحلها را کشف کنند.
این تغییر ساده، تیم تو را از وابستگی به استقلال میرساند.
چگونه سبک رهبری خود را با موقعیتهای مختلف تطبیق دهیم
تحقیقات نشان میدهد رهبران مؤثر، فقط یک سبک ثابت ندارند.
آنها بسته به موقعیت، فضای سازمان و نیاز تیم، بین سبکهای مختلف جابهجا میشوند.
ممکن است یک روز لازم باشد قاطع و سریع تصمیم بگیرند، و روز دیگر، شنونده و مشوق باشند.
بهبیان دیگر، رهبری مؤثر یعنی انعطاف در رفتار، نه وابستگی به یک روش خاص.
گلمن در مقاله معروف خود در سال ۲۰۰۰ مینویسد:
«رهبران مؤثر، بهصورت سیال بین سبکهای مختلف حرکت میکنند.
آنها بهطور مکانیکی سبک خاصی را برای هر موقعیت انتخاب نمیکنند،
بلکه بهشکلی طبیعی و دقیق، بر اساس تأثیری که بر دیگران میگذارند، رفتار خود را تنظیم میکنند.»
مثالهایی از تطبیق سبک رهبری در موقعیتهای واقعی
فرض کن در حال راهاندازی یک پروژه جدید هستی.
در این مرحله، تیم نیاز دارد چشمانداز روشنی ببیند تا انگیزه بگیرد.
در اینجا بهترین سبک، رهبری الهامبخش (Authoritative) است؛
چون باید مسیر را مشخص کنی و افراد را برای هدف مشترک متحد سازی.
حالا تصور کن یکی از اعضای تیم در انجام وظایفش به مشکل خورده است.
در این شرایط، تغییر سبک به مربیگر (Coaching) مفیدتر است تا به او کمک کنی مهارت جدیدی یاد بگیرد.
یا اگر تیمی داری که اعضایش حرفهای و باانگیزهاند و باید تا موعدی سخت کار بزرگی را تحویل دهند،
میتوانی موقتاً از سبک پیشرو (Pacesetting) استفاده کنی تا استانداردها بالا بماند و تمرکز حفظ شود.
کلید موفقیت این است که بدانی چه زمانی از کدام سبک استفاده کنی و مهمتر از آن،
بهمحض تغییر شرایط، آماده تغییر رفتار خودت باشی.
چطور دامنه سبکهای رهبری خود را گسترش دهیم
گلمن میگوید هرکسی میتواند یاد بگیرد سبکهای مختلف را بهکار گیرد،
اما لازمهاش تمرین آگاهانه و توسعه هوش هیجانی (Emotional Intelligence) است.
بهگفته او:
«برای اینکه رهبران بتوانند دامنه سبکهای رهبری خود را گسترش دهند،
باید ابتدا بفهمند کدام مهارتهای هوش هیجانی را ندارند،
و بعد بهصورت هدفمند روی آنها کار کنند.»
مثلاً رهبرانی که بهصورت طبیعی رابطهمحورند، معمولاً در مهارتهایی مثل همدلی، ارتباط مؤثر و ایجاد اعتماد قویاند — ویژگیهایی که برای سبک ارتباطی و مربیگر حیاتی است.
در مقابل، رهبران تحلیلی یا درونگرا ممکن است در ابتدا با بخش احساسی رهبری ارتباط نگیرند،
اما با تمرین میتوانند یاد بگیرند بین عقل و احساس تعادل برقرار کنند.
گلمن تأکید میکند که برخلاف هوش منطقی (IQ)، هوش هیجانی قابل رشد است.
و هر رهبر میتواند با تمرینهای روزانه، گفتوگوهای آگاهانه و بازخورد گرفتن از دیگران، این مهارتها را در خود تقویت کند.
نکته پایانی
شخصیت و خلقوخو، سرنوشت رهبری تو را تعیین نمیکنند.
حتی اگر فردی آرام، تحلیلی یا درونگرا هستی، میتوانی یاد بگیری در موقعیتهای مختلف، رفتاری الهامبخش، حمایتگر یا تصمیمگیرنده داشته باشی.
در نهایت، همانطور که گلمن میگوید:
«موفقیت یک رهبر به بهرهوری و عملکرد افرادی بستگی دارد که برایش کار میکنند.
اگر سبکی را انتخاب کنی که مانع عملکرد آنها شود، در واقع خودت به خودت شلیک کردهای.»
اگر احساس میکنی سبک رهبریات در شرایط جدید پاسخگو نیست، الان بهترین زمان برای بازطراحی آن است.
در جلسات کوچینگ رهبری، میتوانیم دقیق بررسی کنیم که کدام سبک برای تیم و شرایط تو بیشترین اثر را دارد،
و چطور میتوانی بین «نتیجهمحوری» و «انسانمحوری» تعادل واقعی ایجاد کنی.
جمعبندی: رهبرِ مؤثر، رهبرِ منعطف است
در نهایت، دنیل گلمن تأکید میکند که هیچ سبک رهبریای بهتنهایی کافی نیست.
رهبران موفق کسانی هستند که بهصورت پویا و آگاهانه بین سبکها حرکت میکنند.
در موقعیتهای بحرانی، قاطعاند.
در زمان تغییر، الهامبخشاند.
وقتی نیاز به رشد افراد است، مربیاند.
و در دوران ثبات، گوش میدهند، میآموزند و فضا را برای همفکری باز میگذارند.
این انعطاف رفتاری، نتیجه درک عمیق از خود و دیگران است — همان چیزی که پایه اصلی هوش هیجانی محسوب میشود.
رهبرانی که به احساسات خود و تأثیری که بر دیگران میگذارند آگاهاند، میتوانند سبک خود را طوری تنظیم کنند که بیشترین اثر مثبت را بگذارد.
پس رهبری یعنی درک موقعیت، شناخت انسانها و انتخاب آگاهانه رفتار.
اگر این سه مهارت را در خودت پرورش دهی، در هر محیطی، تیمی باانگیزه، متعهد و خلاق خواهی داشت.
اگر دوست داری سبک رهبریات را ارزیابی و بهروزرسانی کنی، پیشنهاد میکنم همین هفته برای خودت یک جلسه کوچینگ رهبری برنامهریزی کن.
در این جلسه، میتوانی نقاط قوت و ضعف سبک فعلیات را شناسایی کنی و نقشهای عملی برای توسعه هوش هیجانی و انعطاف رهبری بسازی.
این یکی از ارزشمندترین سرمایهگذاریها در مسیر رشد حرفهای تو خواهد بود.
۵ سؤال کوچینگ برای خودآگاهی رهبری
۱. در شرایط فشار یا بحران، بهطور طبیعی به سراغ کدام سبک رهبری میروی؟ چرا؟
۲. آخرین باری که اعضای تیمت واقعاً الهام گرفته بودند چه زمانی بود؟ چه چیزی آن لحظه را ساخت؟
۳. آیا در تیم تو، فضا برای گفتوگو و اشتباه کردن وجود دارد؟ اگر نه، چه چیزی مانع آن است؟
۴. در ماههای گذشته، چقدر برای رشد فردی اعضای تیمت زمان گذاشتی؟
۵. اگر قرار باشد تنها یک مهارت رهبری را در خودت تقویت کنی، کدام خواهد بود و از کجا شروع میکنی؟
2 پاسخ
عالیه آقای حیدری موفق باشید
ممنون الهام عزیز، تشکر بابت پیامی که فرستادید.
شاد و سلامت باشید